و چون نوبت اتسز خوارزمشاه به پسر او تكش رسيد تكش برقرار مال قرارى « 1 » ادا مىكرد و تحرّى « 2 » رضاى او به همه وجوه رعايت مىنمود و در مرض موت پسران را وصيّت كرد كه : « با كورخان مكاوحت « 3 » نكنند و سر از قرارى كه مقرّرست نتابند ؛ چه او سدّى بزرگست كه ماوراى او خصمان درشتاند . » چون نوبت ملك به سلطان محمّد رسيد برقرار يكچندى مال مىگزارد « 4 » و ميان ايشان مورد مصافات روشن بود « 5 » . و چون سلطان شهاب الدّين غور قصد سلطان محمّد كرد كورخان او را ده هزار مرد مدد فرستاد و بر در اندخود مصاف دادند . غوريان منهزم رفتند و چون سلطان را همّتى بود كه شاه انجم را از روى مرتبت در زير چتر خود مىديد از تحمّل قبول جزيت « 6 » و اداء خراج كورخان انفت « 7 » مىداشت . دو سه سال در اداى آن تعويقى انداخت و در گزاردن آن آهستگى كرد . عاقبت كورخان وزير ملك خود محمودتاى را به استيفاى « 8 » واجبات اموال قرارى بفرستاد با الوكههاى « 9 » درشتتر . چون به خوارزم رسيد و سلطان مستعدّ محاربهء قفچاق گشته بود سلطان نخواست كه ايشان را جوابى درشت به عنف گويد تا وصيّت پدر را خلاف نكرده باشد ؛ و ديگر آنك غيبت او خواست بود ، نبايد انتهاز « 10 » فرصتى جويند و تعرّضى رسانند ؛ و از قبول مواضعه « 11 » نيز ننگ و عار مىداشت . در آن جواب به خير و شرّ لب نگشاد و مصلحت آن را به رأى مادر خود تركان خاتون مفوّض گردانيد و خود روان شد . تركان خاتون فرمود تا رسل كورخان را تبجيل « 12 » و احترام كردند و جانب ايشان مرعىّ فرموده مواضعهء سنوى « 13 » بديشان تمام تسليم كرد . و جماعتى را از معارف حضرت خود در مصاحبت محمودتاى به نزديك كورخان فرستاد به اعتذار تأخيرى كه در اداى مواضعهء ساليانه رفته بود و التزام ايلى و انقياد برقرار سابق تقرير نمود . و چون محمودتاى بزرگ منشى و سركشى سلطان ديده بود و مزاج او بشناخته كه مقدار مرتبت خود از آن عالىتر مىداند كه هيچ مخلوقى را تواضع و تملّق نمايد و به تواضع تلقّى كند « 14 » ملوك آفاق را خادم خود مىشناخت بلك روزگار را چاكرى مىپنداشت ،
انّى انا الأسد الهصور لدى الوغى * خيسى القنا و مخالبى اسيافى
هامش
( 1 ) - مال قرارى : مال مقرّرى .
( 2 ) - تحرّى : طلب كردن .
( 3 ) - مكاوحت : جنگيدن .
( 4 ) - مىگزارد : ادا مىكرد .
( 5 ) - يعنى مشرب دوستى آنها صاف بود .
( 6 ) - جزيت : خراج سرانه .
( 7 ) - انفت : ننگ داشتن .
( 8 ) - استيفاء : به طور كامل گرفتن .
( 9 ) - الوكه : پيغام .
( 10 ) - انتهاز : غنيمت شمردن .
( 11 ) - مواضعه : باج و خراج .
( 12 ) - تبجيل : احترام كردن .
( 13 ) - مواضعهء سنوى : باج و خراج ساليانه .
( 14 ) - تلقّى كردن : برخورد كردن ، رفتار كردن .