فرستاد و موافقت او اظهار كرد و خطبه و سكّه در سمرقند به نام او كرد و مخالفت و معادات كورخان ظاهر گردانيد . كورخان چون ازين حال خبر يافت سى هزار مرد را عرض داد « 1 » و به محاربهء او فرستاد . و باز سمرقند را مستخلص كرد و به زيادت تعرّضى اجازت نداد سبب آنك سمرقند را خزانهء خود مىدانست . و چون از طرف بالا نيز كوچلك قوّت گرفته بود و به نواحى او تاختن مىكرد و زحمت مىرسانيد لشكر را از سمرقند به دفع او بازخواند و به جانب او روان كرد . چون سلطان از تشويشى كه او را از جانب كوچلك بود و فرستادن لشكر به استيصال و قمع او خبر يافت انتهاز اين فرصت گوش داشت « 2 » و متوجّه سمرقند شد . و سلطان سلاطين به خدمت استقبال او بيرون آمد و ملك سمرقند به دو تسليم كرد . و از آنجا به اتّفاق متوجّه كورخان شدند و چون به طراز رسيد تاينكو با لشكرى شگرف آنجا بود . او نيز لشكرها عرض داد و به محاربت بيرون آمد . چون به محاذات يكديگر بايستادند از هر دو جانب حملهها كردند و دست چپ هر قوم مقابل خود دست راست را از جاى برداشتند و هر دو لشكر بازپس نشستند . و لشكر كورخان بازگشت و تاينكو در دست افتاد « 3 » و سلطان نيز بازگشت .
و لشكر ختاى در مراجعت نهب و غارت و قتل و فساد در اماكن و بقاع و رعاياى خود آغاز نهادند . چون به بلاساقون رسيدند اهالى آن دل بر آن نهاده بودند كه سلطان را اين نواحى مستخلص خواهد شد ؛ دروازهها در بستند . چون لشكر قراختاى بدانجا رسيد راه ندادند و جنگ در پيوستند . شانزده روز محاربت سخت كردند به گمان آنك سلطان از عقب ايشانست . و چندانك محمودتاى و امراى كورخان با ايشان مواثيق مىبستند و نصيحت مىگفت اعتماد نمىكردند . تا عاقبت لشكر ختاى كه به هر جانبى بود « 4 » تمامت جمع گشتند و پيلانى را كه از لشكر سلطان بازستده بودند به دروازهها راندند و آن را خراب كردند . و از جوانب لشكرها قوّت نمودند و در شهر آمدند و دست به شمشير بردند و بر هيچكس ابقائى ننمودند . و سه شبانروز كشش كردند و چهل و هفت هزار از معتبران نامور در شمار كشتگان آمد و لشكر كورخان از كثرت غنايم با استظهار بسيار شدند . و چون كورخان را خزانهها بعضى از غارت و بعضى از اطلاق جرايات « 5 » و مواجب تهى گشته بود محمودتاى ازين ترس كه نبايد به مال او كه مالى بود كه قارون را نبوده باشد طمع رود رأى زد كه آنچ از خزاين خاصّه لشكر از كوچلك استرداد كردهاند جمع
هامش
( 1 ) - عرض داد : سان داد .
( 2 ) - گوش داشتن : منتظر بودن .
( 3 ) - يعنى اسير شد .
( 4 ) - يعنى بودند .
( 5 ) - اطلاق جرايات : دادن مستمرّى .