ذكر بقيّهء احوال سلطان سعيد محمّد و اختلال كار او
هركرا تسيير درجهء طالع دولت به جرم قاطع « 1 » محنت رسيد ، خرشيد اقبالش كه از جيب افق مشرق سعادت سر برزدى به زوال نامرادى و مغرب ادبار « 2 » كشيد و عقدهء ذنب نحوست رأس شقاوت او گشت « 3 » . و اگرچه به مزيّت رأى ثاقب « 4 » و فضيلت عزم صايب آراسته باشد و به ممارست روزگار مردآزمائى پيراسته گشته هر انديشهاى كه كند و مهمّى را كه پيش گيرد مادّهء و بال « 5 » و موجب تشويش خاطر و بال « 6 » او شود و هر كمال را كه توقّع دارد سبب نقصان و حرمان او آيد ، به حدّى كه از نظر سعادت سعدين اثر نحوست نحسين يابد « 7 » و نور رأى روشن او كه در درياى ظلمات واقعات ماهى كردى « 8 » در شست « 9 » كسوف حجاب حيرت و ضباب « 10 » دهشت متوارى « 11 » ماند و زناد « 12 » مراد و مرتاد « 13 » او غير وارى « 14 » گردد و وجه سداد « 15 » ازو مسدود ماند و مقصد رشاد « 16 » را مفقود يابد و غطاى « 17 » غفلت دل و بصيرت او را پوشيده كند تا هرچه از افعال او صادر بود عين غبن « 18 » كار او آيد قال اللّه تعالى :
إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ
« 19 » ،
اذا اراد اللّه امرا بامرئ * و كان ذا رأى و عقل و بصر
و حيلة يعملها فى كلّ ما * يأتى به مكروه اسباب القدر
اغراه بالجهل و اعمى عينه * و سلّه من رأيه سلّ الشّعر
حتّى اذا انفذ فيه حكمه * ردّ اليه عقله ليعتبر « 20 »
هامش
( 1 ) - قاطع : جرم كوكب ، تن ستاره ، جرم سماوى - امّا قواطع تنهء ( جرم ) نحوس است و شعاعهاى ايشان .
( فرهنگ اصطلاحات نجومى 163 - 576 ) .
( 2 ) - ادبار : بختبرگشتگى . ادبار نزد منجّمان عبارت است از بودن ستاره در زائد و تد ( دهخدا ) .
( 3 ) - عقدهء ذنب : گره دم . معنى جمله : گره دم اژدهاى نحوست سرمايهء بدبختى او مىشود .
( 4 ) - ثاقب : درخشان .
( 5 ) - و بال : عقوبت و سرانجام بد . از اصطلاحات نجومى نيز هست .
( 6 ) - تشويش بال : پركندگى ، پراكندگى خاطر .
( 7 ) - در اين عبارت منظور از سعدين ناهيد و مشترى است و مراد از نحسين كيوان و تير .
( 8 ) - ماهى كردى : يعنى كار ماه را انجام مىداد . « ماهى » ايهام تناسب نيز دارد .
( 9 ) - شست : قلّاب و حلقهء كمند .
( 10 ) - ضباب : ابر تنك .
( 11 ) - متوارى : پنهان .
( 12 ) - زناد : چوب يا آهن آتشزنه .
( 13 ) - مرتاد : مطلوب .
( 14 ) - وارى : آتشزنه كه زود آتش دهد .
( 15 ) - سداد : استوارى رأى .
( 16 ) - رشاد : راه راست يافتن .
( 17 ) - غطاء : پوشش ، پرده .
( 18 ) - غبن : زيان .
( 19 ) - اذا . . . چون خداى بر مردمى بدى خواهد ، هيچچيز مانع او نتواند شد و ايشان را جز خدا هيچ كارسازى نيست . ( رعد 13 / 11 )
( 20 ) - اذا . . . و چون خدا كارى را بر كسى كه عقل و فكر و ديده دارد اراده كند ، / و او حيلهاى داشته باشد كه