كس ندانست كه آن ضربت كه فرمود . در افواه مردم افتادند كه عليشاه به طمع ملك قصد او كرد . فىالجمله چون او گذشته شد در شهور سنهء تسع و ستّمائة « 1 » و از اولاد سلاطين غور ديگرى كه عماد سلطنت را مؤكّد تواند داشت و اساس مملكت ممهّد نبود « 2 » ، اعيان فيروزكوه بر تاج الدّين عليشاه اتّفاق كردند و او را بر تخت سلطنت نشاندند . التزام جانب احترام را رسولى به اعلام حالت و استجازت او در كار سلطنت بر سبيل « 3 » به حضرت سلطان فرستاد . سلطان بر سبيل تقرير سلطنت محمّد بشير را با خلع و تشريفات بفرستاد و توقيع « 4 » و منشور مبذول داشت . چون بشير ، از مراسم تهنيت بپرداخت لبس خلعت را « 5 » عليشاه به جامهخانه درآمد . بشير جامهها برداشت و در رفت و شمشير بركشيد و به يك ضربه سر او بينداخت . بشير نذير گشت « 6 » و تهنيت با تعزيت مبدّل شد .
چون آن حالت حادث شد ديگرى در پيش آن كار ايستادگى نتوانست نمود . مناشير ديگر كه بر اركان به معنى استمالت نوشته بود برخواندند « 7 » . و ملك فيروزكوه و غور و آن حدود سلطان را مسلّم شد .
بعد از آن در شهور سنهء احدى عشر [ ة ] و ستّمائة « 8 » خبر رسيد كه : « تاج الدّين ايلدوز در غزنين انتقال كرد « 9 » و او را وارثى كه قايممقام او تواند بود نبود ؛ از غلامان يكى بر جاى او نشست . » سلطان حركت به جانب آن ملك كه ملكى نفيس بود معطوف گردانيد و همّت بر استخلاص آن اقاليم مصروف . آن نيز با ديگر ملكها مضاف شد . و در خزانهء غزنين كه سلطان شهاب الدّين نهاده بود مناشير دار الخلافة المقدّسة « 10 » بيرون آمد مشتمل بر تحريض غوريان بر قصد سلطان خوارزم و تهجين « 11 » و تقبيح حركات و افعال ايشان .
وحشت « 12 » سلطان با ديوان عزيز زيادت شد و دانست كه قصد غوريان بيشتر موجب آن تحريض و تحريص « 13 » از دار الخلافه بودست . چون ممالك سلطان غور از طرف هند مسلّم شد با سمرقند مراجعت فرمود . سلطان حاليا آن را اظهار نكرد و مىخواست تا به
هامش
( 1 ) - سال 609 .
( 2 ) - معنى عبارت : چون از اولاد سلاطين غور كسى ديگر نبود كه ستون مملكت را محكم نگاه دارد و اساس حكومت را بگستراند . . .
( 3 ) - استنابت : نايب كردن كسى را .
( 4 ) - توقيع : امضا .
( 5 ) - يعنى براى پوشيدن خلعت .
( 6 ) - يعنى « بشير » وحشت آفرين شد .
( 7 ) - معنى جمله : منشورهاى ديگر را كه سلطان به اسم رجال نوشته بود خواندند .
( 8 ) - سال 621 .
( 9 ) - يعنى فوت كرد .
( 10 ) - منظور بغداد و خليفه عبّاسى است .
( 11 ) - تهجين : زشت گردانيدن .
( 12 ) - وحشت : نگرانى .
( 13 ) - تحريص : تحريك كردن . اين كلمه با اين استعمال در كتب لغت معتبره مشاهده نشد . ( مص )