خطبه كرد « 1 » . سلطان به اجابت آن ملتمس او را مشرّف گردانيد و آن حال در ذكرى ديگر مسطور خواهد شد . و ترتيه را كه اميرى بود از جملهء اقارب تركان خاتون به شحنگى سمرقند نامزد فرمود .
و سلطان متوجّه خوارزم گشت ؛ وفود « 2 » سعود بر يسار و يمين و انوار اقبال بر قفا و جبين :
نهاده غاشيه « 3 » خرشيد بر دوش * ركابش كرده مه را حلقه در گوش
درفش كاويانى بر سر شاه * چو لختى ابر گفتى بر سر ماه
دهان دور باش از خنده مىسفت * فلك را دور باش از دور مىگفت « 4 »
چون سلطان به خوارزم رسيد كار بزم را بسيجيد . و تاينكو را بفرمود تا بكشتند و به آب انداختند . و ازين فتح هيبت سلطان در دلها يكى هزار شد و ملوك اطراف به حضرت او رسل و هدايا متواتر كردند و در طغراى « 5 » مبارك او را ظلّ اللّه فى الأرض « 6 » نوشتند . و منشى ملك فخر الملك نظام الدّين فريد جامى راست :
شهنشاها جهانبخشا توئى آنك * توان از همّتت خواهد فلك قرض
به چشم همّتت كمتر نمايد * زيك ذرّه جهان در طول و در عرض
همه پاكان كرّوبى « 7 » به عهدت * پس از تقديم شرط سنّت و فرض « 8 »
همىگويند بهر حرز در ورد * كه السّلطان ظلّ اللّه فى الأرض
ذكر مراجعت سلطان بار دوّم به جنگ كورخان
در غيبت از خوارزم جماعتى از بقاياى اصحاب قادر خان در حدود جند دم عصيان زده بودند . بدان سبب سلطان در خوارزم زيادت مقامى نفرمود و به حسم « 9 » مادّهء ايشان به جانب جند روان شد . و سلطان عثمان به اتمام مواصلت « 10 » در خوارزم توقّف نمود . چون سلطان آن جماعت فتّانان را مستأصل گردانيد در اثناى آن خبر رسيد كه لشكر ختاى به
هامش
( 1 ) - معنى عبارت : سلطان عثمان دخترى چون مرواريد و ماه را از سلطان محمّد خواستگارى كرد .
( 2 ) - وفود : گروهها ، جمع وفد .
( 3 ) - غاشيه : زين پوش اسب . پارچهاى كه هنگام پياده شدن راكب بر پشت اسب مىكشيدند .
( 4 ) - معنى بيت .
( 5 ) - طغرا : القابى كه بر سر فرمان پادشاهان نويسند .
( 6 ) - سايهء خدا در زمين .
( 7 ) - كرّوبى : فرشتهء مقرّب .
( 8 ) - فرض : واجب شرعى ، « سنّت » به معنى مستحب است .
( 9 ) - حسم : بريدن .
( 10 ) - منظور ازدواج با عروس خود از خاندان سلطان محمّد است .