تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
خطبه كرد « 1 » . سلطان به اجابت آن ملتمس او را مشرّف گردانيد و آن حال در ذكرى ديگر مسطور خواهد شد . و ترتيه را كه اميرى بود از جملهء اقارب تركان خاتون به شحنگى سمرقند نامزد فرمود . و سلطان متوجّه خوارزم گشت ؛ وفود « 2 » سعود بر يسار و يمين و انوار اقبال بر قفا و جبين :
نهاده غاشيه « 3 » خرشيد بر دوش * ركابش كرده مه را حلقه در گوش درفش كاويانى بر سر شاه * چو لختى ابر گفتى بر سر ماه دهان دور باش از خنده مىسفت * فلك را دور باش از دور مىگفت « 4 »
چون سلطان به خوارزم رسيد كار بزم را بسيجيد . و تاينكو را بفرمود تا بكشتند و به آب انداختند . و ازين فتح هيبت سلطان در دل‌ها يكى هزار شد و ملوك اطراف به حضرت او رسل و هدايا متواتر كردند و در طغراى « 5 » مبارك او را ظلّ اللّه فى الأرض « 6 » نوشتند . و منشى ملك فخر الملك نظام الدّين فريد جامى راست :
شهنشاها جهان‌بخشا توئى آنك * توان از همّتت خواهد فلك قرض به چشم همّتت كمتر نمايد * زيك ذرّه جهان در طول و در عرض همه پاكان كرّوبى « 7 » به عهدت * پس از تقديم شرط سنّت و فرض « 8 » همىگويند بهر حرز در ورد * كه السّلطان ظلّ اللّه فى الأرض

ذكر مراجعت سلطان بار دوّم به جنگ كورخان

در غيبت از خوارزم جماعتى از بقاياى اصحاب قادر خان در حدود جند دم عصيان زده بودند . بدان سبب سلطان در خوارزم زيادت مقامى نفرمود و به حسم « 9 » مادّهء ايشان به جانب جند روان شد . و سلطان عثمان به اتمام مواصلت « 10 » در خوارزم توقّف نمود . چون سلطان آن جماعت فتّانان را مستأصل گردانيد در اثناى آن خبر رسيد كه لشكر ختاى به
هامش
( 1 ) - معنى عبارت : سلطان عثمان دخترى چون مرواريد و ماه را از سلطان محمّد خواستگارى كرد . ( 2 ) - وفود : گروه‌ها ، جمع وفد . ( 3 ) - غاشيه : زين پوش اسب . پارچه‌اى كه هنگام پياده شدن راكب بر پشت اسب مىكشيدند . ( 4 ) - معنى بيت . ( 5 ) - طغرا : القابى كه بر سر فرمان پادشاهان نويسند . ( 6 ) - سايهء خدا در زمين . ( 7 ) - كرّوبى : فرشتهء مقرّب . ( 8 ) - فرض : واجب شرعى ، « سنّت » به معنى مستحب است . ( 9 ) - حسم : بريدن . ( 10 ) - منظور ازدواج با عروس خود از خاندان سلطان محمّد است .