تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
بنگر بدين طلسم كه شب را به مشك ناب * آميختند و زلف تو را مشك و خال داد خرسندىاى كه داد مرا از وصال او * فرّ قدوم خسرو نيكوخصال داد سلطان علاء دنيا سنجر كه ذوالجلال * از خلق برگزيدش و جاه و جلال داد شاه عجم سكندر ثانى كه راى او * بر فتح ملكِ تُرْك حشم را مثال داد از كفر اگر گرفت عفونت هواى دهر * تيغت به نفحهء ظفرش اعتدال داد خرشيدوار تيغ تو از مشرق صواب * آمد پديد و ملك خطا « 1 » را زوال داد
از ابن خالم « 2 » صدر امام مرحوم افضل المتأخّرين شمس الدّين علىّ بن محمّد - تغمّده اللّه بغفرانه « 3 » - شنيدم گفت : « چون منهيان « 4 » به شادياخ رسيدند كه بر دست سلطان فتح ختاى ميسّر شد و جمهور خلايق شادياخ هركس برحسب هوى و حال خود تهادى « 5 » و تهانى « 6 » مىكردند ؛ طبقهء زهّاد به تقديم شكر الهى مشغول و اكابر و معارف با معازف « 7 » و مزامير « 8 » به جشن و سور و اوساط النّاس با فرح و سرور و جوانان در بساتين در هاىهوى و پيران با يكديگر در گفت‌وگوى . با جمعى به نزديك استادم سيّد مرتضى بن سيّد صدر الدّين - كساهما اللّه لباس غفرانه « 9 » - رفتم . او را ديدم در كنج خانه‌اى « 10 » غمناك و زفان از گفت و شنيد بربسته . از صاحب حزن درين روز شادى افروز استكشافى رفت « 11 » ، فرمود كه : اى غافلان ! وراى اين تركان قومىاند در انتقام و اقتحام « 12 » لجوج و در كثرت عدد فزون بر يأجوج و مأجوج « 13 » . و قوم ختاى در ما بين به حقيقت سدّ ذى القرنين بودند و نه همانا كه چون آن سدّ مبدّل شود در بيضهء اين ملك سكونى باشد « 14 » و هيچ‌كس را به تمتّع و تنعّم ركونى « 15 » . امروز تعزيت اسلام مىدارم . »
هرچه در آينه جوان بيند * پير در خشت پخته آن بيند
هامش
( 1 ) - منظور حكومت ختا است . ( 2 ) - ابن خال : پسر دايى . ( 3 ) - خداوند او را در آمرزشش فروپوشاند . ( 4 ) - منهيان : گزارشگران . ( 5 ) - تهادى : هديه دادن . ( 6 ) - تهانى : مباركباد گفتن . ( 7 ) - معازف : آلات لهو مثل رود و طنبور ، جمع معزف . ( 8 ) - مزامير : نىها ، جمع مزمار . ( 9 ) - خداوند پوشش بخشايش را بر آن دو افكناد . ( 10 ) - خانه : اتاق . ( 11 ) - معنى جمله : از آن مرد محزون ، علّت غم آن هم در چنين روزى شادى افروز سؤال شد . ( 12 ) - اقتحام : بىباكى . ( 13 ) - يأجوج و مأجوج : نام دو قوم است كه در تورات و قرآن كريم و مكاشفات يوحنا ذكر شده است . در قرآن كريم قومى مفسد خوانده شده‌اند كه ذو القرنين براى ممانعت از هجوم آنان به اقوام مجاور ، سدّى بست و ظاهرا دو قبيله از قبايل ساكن منچورى ( چين شمالى ) بوده‌اند . ( 14 ) - معنى جمله : قوم ختاى در اين وسط چون مانع و سدّى بودند . همانا با از بين رفتن اين سدّ ، آرامش در اين حكومت نخواهد ماند . ( 15 ) - ركون : آرام گرفتن .