آيت
إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنْتَقِمُونَ
« 1 » گشته ؛ نسيم لطف ربّانى در وزيدن آمد و مرغ دل مخالفان در طپيدن .
تا وقت نماز لشكر جمله آواز بركشيدند و بر آن مدابير « 2 » حمله كردند . به يكبار قوم خطا « 3 » ايدى سبا گشتند . يكى از لشكر منصور و هزار از دشمن مقهور ؛ شيرى و هزار آهو ؛ بازى و هزار تيهو « 4 » . اكثر آن فرقهء ضلال در زير شمشيرها ناچيز « 5 » گشتند . و تاينكو در معركه زخم خورده و چون اصحاب خان ختاى بر روى افتاده و كنيزكى بر سر او ايستاده .
يكى خواست تا سر او جدا كند . كنيزك فرياد برآورد كه تاينكوست . حالى او را بر بست و به خدمت سلطان آورد . او را با فتحنامهها به حضرت خوارزم روان كردند .
و بدين ظفر لشكر توانگر گشت و برين نعمت صاحب دولت شدند . هركس را بر حسب هوى مقصود حاصل شد و هر قومى را فراخور تمنّى معشوقه در كنار آمد و بدين فتح كه حكم ع : لها محبّان لوطىّ و زنّاء « 6 » ، داشت مجنون به ليلى رسيد و وامق به عذرا .
طايفهء ارباب ملاهى « 7 » به ماهپيكران تمتّع گرفتند و منتظران آمال به احراز مال و جمع خيول و جمال رفع يافتند « 8 » . و به هر جانبى از ممالك سلطان مبشّر به فتحى كه ميسّر شده بود روان شد و در هر نفسى ازين بشار انسى و در هر روحى ازين فتوح روحى « 9 » بود و هيبت سلطان در دلها يكى هزار شد . و سلطان محمّد را بر سبيل معهود در القاب اسكندر الثّانى نوشتند . سلطان فرمود كه : « امتداد مدّت سنجرى در ملك زيادت بودست ؛ تفاؤل را اگر نويسند سلطان سنجر نويسند . » در القاب سلطان سنجر زيادت كردند . و درين فتح و اشتهار او به سلطان سنجر ، امام ضياء الدّين فارسى را قصيدهايست ؛ از آنچ بر خاطر مانده بود چند بيت ثبت شده ، مطلع آن :
رويت به حسن عالم جان را كمال داد * عشقت به لطف چهرهء دل را جمال داد
گه چهرهء تو شعلهء ماه تمام داد * گه طرّهء تو نفحهء باد شمال داد
هامش
( 1 ) - انّا . . . بىگمان از مجرمان انتقام مىگيريم . ( سجده 32 / 22 )
( 2 ) - مدابير : بختبرگشتگان ، جمع مدبور .
( 3 ) - خطا : ظاهرا مصنّف در اين عبارت تعمدا قوم « ختا » را قوم « خطا » آورده براى تحقير و شماتت .
( 4 ) - تيهو : پرندهاى شبيه كبك .
( 5 ) - ناچيز : نابود .
( 6 ) - لها . . . براى آن زن دو دوست است يكى لواط كار و ديگرى زناكار . ( مصرعى است از قصيدهء ابو نواس )
( 7 ) - ملاهى : آلات لهو و بازى ، جمع ملهى .
( 8 ) - معنى عبارت : آرزومندان با كسب مال و جمع اسبان و شتران به منفعت رسيدند .
( 9 ) - روح : آسايش ، راحتى .