فىالجمله سلطان چون « 1 » از آن جهاد بر وفق مراد بازگشت . و ملك اترار بر خلاف ابرار بود « 2 » و بر قاعدهء مستمرّ به صولت و شوكت مستظهر و باز آنك « 3 » به كرّات رسل به استلانت « 4 » او مىرفت سر در چنبر طاعت دارى نمىآورد و خيلاى « 5 » تكبّر و خيال تكثّر از دماغ بيرون نمىكرد و به زواجر نصيحت « 6 » از مهالك فضيحت خلاص نمىجست و از موافقت ختاى با صراط مستقيم نمىگرائيد قال اللّه تعالى :
وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ قُبُلًا
« 7 »
.
چون سلطان بر اصرار و استكبار او واقف گشت بر قصد او عازم شد . چون به نزديك آن قوم رسيد و ارباب اترار چون تلاطم سيل زخّار « 8 » از لشكر بسيار او بديدند و دانستند كه منع آن به مجادلت ميسّر نشود ، به اتّفاق نزديك ملك رفتند و گفتند كه : « از تندى شير هصور « 9 » را كه مغالبت او در تصوّر نيايد بر سر ما گماشتى و خود را و ما را در كام نهنگ با زور و تهتّك انداختى . اين كار را به مجاملت درياب و عنان درشت خوئى برتاب . » صاحب اترار چون ديد و دانست كه بغاث الطّيور « 10 » را با مخالب « 11 » صقور « 12 » تپانچه زدن « 13 » محالست چارهء كار در بيچارگى ديد . با شمشير و كرباسى ميان امل و ياسى « 14 » بيرون آمد و روى بر زمين بارگاه نهاد و از جرايم و آثام استغفار كرد . سلطان از زلّت و عثرت « 15 » او عفو و مغفرت عوض داد و او را به جان و مال امان فرمود به قرار آنك از اترار تحويل كند « 16 » و با خيل و خيول و حمل و جمل با « نسا » انتقال كند و با نسا و رجال خود [ آنجا ] اقامت نمايد ؛ خون خلايق بدين سبب ناريخته بماند .
و چون ملك را متوجّه نسا فرمود سلطان عنان انصراف با سمرقند معطوف كرد . و سلطان عثمان ، از صدف خاندان سلطنت درّى التماس و از نجوم آسمان معالى بدرى را
هامش
( 1 ) - چنان كه بارها مذكور شده است ( متن مرحوم قزوينى ص 121 ) اين « چون » براى تأكيد به كار مىرود و جملهء جواب ندارد .
( 2 ) - يعنى دشمن نيكان بود .
( 3 ) - باز آنك : با آنكه .
( 4 ) - استلانت : نرم كردن .
( 5 ) - خيلاء : تكبّر .
( 6 ) - زواجر نصيحت : نصيحتهاى بازدارنده [ از خطا ] .
( 7 ) - و ما . . . مردمان را چون به هدايت فرا خوانند ، هيچچيز از ايمان آوردن و آمرزش خواستن بازنداشت ، مگر آنكه مىبايست به شيوه پيشينيان گرفتار عذاب شوند و يا اينكه عذاب روياروى و آشكار بر آنان فرودآيد . ( كهف 18 / 55 )
( 8 ) - زخّار : لبريز .
( 9 ) - هصور : شير بيشه .
( 10 ) - بغاث الطيور : پرندهاى ضعيف و مردار خوار .
( 11 ) - مخالب : چنگالها ، جمع مخلب .
( 12 ) - صقور : پرندگان شكارى .
( 13 ) - تپانچه زدن : سيلى زدن .
( 14 ) - يعنى در حالتى ميان اميد و نااميدى به رسم عذرخواهى با شمشيرى و كرباسى بيرون آمد .
( 15 ) - عثرت : لغزش و خطا .
( 16 ) - تحويل كند : نقل مكان كند .