تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
آبى از هدايت بر آتش ضلالت ايشان زنند بلك آتشى كه
وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ
« 1 » در آن آتش‌پرستان زنند مگر راكدات رياح « 2 » اسلام باز در وزيدن آيد و عاصفات « 3 » ادبار ديار ايشان را نيست كند و نكباى « 4 » نكبت خرمن مراد آن بادپيمايان « 5 » را بر باد دهد و خاك مذهب « 6 » در چشم آن خاكساران « 7 » زند و دست آن خاك پايان « 8 » از ملك كشيده كند . تا به صحراى « ايلامش » رسيد . و تاينكو با لشكر جرّار « 9 » در پنداشت « 10 » و اغترار « 11 » و قدرت خود فريفته و به مردان و سلاح شيفته و مستظهر به معبر سيحون و فارغ از مغيّر كن فيكون « 12 » :
بر آب تكيه مكن ورنه بيهده چو حباب * بر آب نقش نگارى و بادپيمائى
و اتّفاق ملاقات و موازات صفوف جمعه‌اى بود در ربيع الأوّل سنهء سبع و ستّمائة « 13 » . سلطان فرمود كه : « تهاون « 14 » و تعلّلى مىآرند و قدم اقدام در ننهند چندانك خطباى اسلام بر منابر پاى نهند و دعاى اللّهمّ انصر جيوش المسلمين و سراياهم « 15 » بگويند آنگاه از جوانب جمله حمله كنند مگر به دعوات خطباى اسلام و آمين مسلمانان يزدان نصرت دهد . » بر فرمودهء سلطان ترصّد آن وقت كردند و جوانان از جانبين چالش و سواران بر رقعهء حرب پياده فرومىكردند تا تنور حرب تفسيده « 16 » گشت :
خروش كوس و بانگ ناى برخاست * زمين چون آسمان از جاى برخاست سپهداران علم بالا كشيدند * دليران رخت بر صحرا كشيدند
و از جانبين كمان و تير معزول شد و كارد و شمشير مسلول ؛ آواز تكبير از صفّ سلطان و عزيف « 17 » مزمار « 18 » و صفير « 19 » از قبل آن شيطان « 20 » ؛ قتام « 21 » چون غمام « 22 » انگيخته شد و سيوف چون برق آهخته ؛ سلطان صاحب رايات انّا فتحنا شده و دشمنان نشانهء
هامش
( 1 ) - وقودها . . . آتشى كه براى كافران مهيّا شده و هيزم آن مردمان و سنگ‌ها هستند . ( بقره 2 / 24 ) ( 2 ) - راكدات رياح : بادهاى ساكن . ( 3 ) - عاصفات : بادهاى سخت ، جمع عاصفه . ( 4 ) - نكبا : باد ناموافق و كج . ( 5 ) - بادپيمايان : گزاف‌انديشان . ( 6 ) - اين كلمه در نسخه‌هاى آ ج د ه به همين صورت آمده ( ؟ ) ( 7 ) - خاكسار : زبون . ( 8 ) - خاك پايان : ذليل‌شدگان . ( 9 ) - جرّار : انبوه . ( 10 ) - پنداشت : پندار ، خيال . ( 11 ) - اغترار : فريب خوردن . ( 12 ) - كن فيكون . ( 13 ) - سال 607 . ( 14 ) - تهاون : سستى كردن . ( 15 ) - اللّهمّ . . . خداوندا ! لشكر و سپاه مسلمين را پيروزى ده . ( 16 ) - تفسيده : گرم‌شده . ( 17 ) - عزيف : آواز . ( 18 ) - مزمار : نى كه آن را مىنوازند . ( 19 ) - صفير : بانگ . ( 20 ) - منظور تاينكو است . ( 21 ) - قتام : گرد و غبار . ( 22 ) - غمام : ابرها ، جمع غمامه .