تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
از طواعيت « 1 » طواغيت‌پرستان ملول گشته بودند و در دست فرمان آن جماعت ذلول شده و به تخصيص « 2 » اهالى بخارا كه ازيشان بريشان يكى از آحاد النّاس كه پسر مجان‌فروشى « 3 » بودست - سنجر نام - مستولى گشته و اهانت و استذلال اصحاب حرمت را از لوازم كار مىدانسته و نام او سنجر ملك شده و از فضلاى بخارا يكى راست اين دو بيت :
الملك علق يعزّ ذو ثمن * و ابن مدّى بغاه مجّانا لا يصلح الملك و السّرير لمن * كان ابوه يبيع مجانا « 4 »
و سلطان نيز فى نفس الأمر از تحكّمات ختاى و استخفاف ايلچيان و رسل ايشان سير آمده بود و از قبول اداى مالى كه پدرش تكش به وقت استمداد ايشان بر برادر خويش سلطان شاه قرار نهاده بود متبرّم « 5 » شده و سال به سال كه رسولان ختاى مىآمدند آن مال ادا مىكرد و از آن غصّه بر خود مىپيچيد و نقض ميثاق را بهانه‌اى مىطلبيد . تا در سنهء . . . « 6 » كه رسولان ختاى - مقدّم « 7 » ايشان موسى « 8 » - بر عادت مستمرّ به طلب مال آمد . برقرار معهود با سلطان بر تخت مىنشست و به واجبى حرمت حشمت رعايت نمىكرد . و نفس شريف از تحمّل استخفاف هر ناكسى ابىّ « 9 » باشد . فرمود تا آن بىخرد را خرد كردند و در آب انداخت و به حكم آنك :
عليك بهذا السّيف فاقض ديونه * فللسّيف حقّ عند كفّك واجب « 10 »
مخالفت اظهار كرد و مكاشفت « 11 » پيدا . و در سنهء . . . « 12 » متوجّه آن طرف شد . چون از
هامش
( 1 ) - طواعيت : اطاعت كردن . ( 2 ) - به تخصيص : مخصوصا . ( 3 ) - مجان‌ّفروش : سپرفروش - مجانّ جمع مجنّ است . ( 4 ) - الملك . . . سلطنت چيزى نفيس و گران‌بهاست و حال آنكه « ابن مدّى » آن را رايگان كسب كرده است . / سلطنت براى كسى كه پدرش آن را رايگان به دست آورده شايسته نيست . ( 5 ) - متبرّم شدن : آزرده شدن . ( 6 ) - تعيين اين سنه در متن مرحوم قزوينى ممكن نشده است . ( 7 ) - مقدّم : رئيس ، سردسته . ( 8 ) - تصحيح اين كلمه براى مرحوم قزوينى ممكن نشده است . ( 9 ) - ابىّ : اباكننده ، خوددارىكننده . ( 10 ) - عليك . . . بر تو باد اين شمشير . پس ديون آن را بپرداز ؛ زيرا براى شمشير در دست تو حقّى لازم است [ كه بايد آن را ادا كنى ] . ( 11 ) - مكاشفت : آشكارا دشمنى كردن . ( 12 ) - شكّى نيست مقصود سال 606 يا 607 است ، زيرا سابق ( ص 427 س 5 ) گفت كه « به وقت عزيمت سلطان به ماوراءالنّهر در شهور سنهء ستّ و ستّمائة الخ » و بعد از اين نيز گويد ( ص 430 س 10 ) كه جنگ بين سلطان و قراختاى در ربيع الاول سنهء 607 واقع شد . پس واضح است كه رفتن سلطان به ماوراءالنهر يا در همان سال 606 بوده است و يا حد اكثر در اوايل سال 607 ( مص ) .