تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
چون به يازر رسيد ارباب يازر خيال او بدانستند و بر مكيدت او مطّلع گشتند . او را بند كردند و مقيّد به خدمت سلطان فرستادند . و چون آن انديشه نيز در كام ايشان شكست ، سرگردانى زيادت شد و ميان كزلى و پسر و اصحاب اختلاف آراء پديد آمد . پسرش مىگفت : « به ماوراءالنّهر مىبايد رفت و به خان ختاى تمسّك نمود . » پدرش مىگفت : « خوارزم رويم و به حمايت تركان خاتون تمسّك جوئيم . » و هيچ‌كدام از هر دو رأى ديگر را قبول نكرد . پسرش خزانهء او را غارت كرد و بر راه ماوراءالنّهر روان شد . چون به معبر جيحون رسيد جمعى از خواصّ سلطان از خوارزم مىآمدند ؛ با او دوچار زدند « 1 » . و بعد از مقاومت و مطاردت « 2 » بسيار او را با اصحاب بگرفتند و سرهاى ايشان را به خدمت سلطان فرستادند . و كزلى چون به خوارزم رسيد تركان خاتون او را به مواعيد مستظهر گردانيد و گفت : « درمان آنست كه در لباس خرقه بر تربت سلطان تكش مجاور گردد مگر بدين حيلت سلطان از عثرات « 3 » و زلّات « 4 » او صفح « 5 » كند . » بر آن جملت شيوهء تصوّف بر سر خاك تكش پيش گرفت تا ناگاه كه تركان خاتون خبردار شد سرش را از تن جدا كردند و به نزديك سلطان بردند . و باد فتنهء ايشان نشسته شد و عدل سلطان بر شريف و وضيع گسترده گشت :
گنبد گردنده ز روى قياس * هست ز نيكىّ و بدى حق‌شناس
و هم درين سال سنهء خمس و ستّمائة « 6 » بود كه حقّ تعالى نمودارى از هول
إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها
« 7 » به بندگان خود نمود . و هم فضل او بود كه ابتداى آن حالت در روز روشن بود تا تمامت خلايق خود را به صحرا انداختند و آنچ داشتند در شهر بگذاشتند . تمامت محلّات و سرايها چون سجده كنان سر بر زمين مىنهادند . و از عمارتهاى شهر زيادت جايگاهى پايدارى نكرد مگر مساجد منيعى و ميدان و امثال آن . و برين نسق تا مدّتى تمامت مردم بر صحرا بودند و مع هذا دو هزار مرد و زن در شهر در زير ديوار آمد . و در ديه‌ها خود چندان هلاك شد كه در شرح نيايد . و دو ديه « دانه » و « بنسك » خود به يك‌بار درافتاد و خلقى كه بود هيچ آفريده جان نبرد . عافانا اللّه تعالى عن امثالها و عن عذاب
هامش
( 1 ) - دوچار زدن : روبه‌رو شدن . ( 2 ) - مطاردت : بر يكديگر حمله كردن . ( 3 ) - عثرات : لغزش‌ها ، جمع عثرت . ( 4 ) - زلّات : لغزش‌ها ، جمع زلّت . ( 5 ) - صفح : درگذشتن از گناه . ( 6 ) - سال 605 . ( 7 ) - اذا . . . آنگاه كه زمين به سخت‌ترين لرزه‌هايش ، لرزانده شود . ( زلزال 99 / 1 )
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 426 | عطا ملك جوينى