تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤

ذكر « كزلى » و عاقبت كار او

كزلى تركى بود از خويشان مادر سلطان . امارت نشابور به دو مفوّض و حلّ و عقد مصالح آن به دو منوط . به سبب تخيّلاتى كه از سلطان به دو نقل كرده بودند خايف شد . پيش از حركت سلطان به عزم هراة به وقت محاصرهء هراة ناگاه بازگشت و به شادياخ آمد و آوازه در انداخت كه : « لشكر ختاى به خوارزم رفت و سلطان از هراة گريخته بازگشت و مرا بدين سبب نامزد فرمودست تا باروى شادياخ محكم كنم . » بدين بهانه شادياخ با تصرّف گرفت و دست مصادره و تحكّم بر اصحاب ديوان و متموّلان گشاده كرد و به استحكام فصيل و باره و حفر خندق مشغول شد . و به حضرت خوارزم رسولى فرستاد و مىخواست تا به تمويهات « 1 » و تلبيسات « 2 » حاليا سلطان را مشغول كند ؛ چندانك شهر مستحكم شود . و در خيال آن داشت كه چون فصيل و شهر مستحكم شود و او صاحب دينار و درهم و كار ملك پريشان و درهم ، سلطان از انديشهء وخامت عاقبت لذّت عافيت از دست ندهد و با او رأسا به رأس كند « 3 » و آسيبى به دو نرساند . چون رسول او به خوارزم رسيد و از پيغام او اجتناب او از منهج « 4 » صواب معلوم شد ، رايات همايون خدايگان سلاطين روزگار در حركت آمد با لشكرى از شمار افزون ؛ به مردانگى هريك چون كوه بيستون ؛ تند باد حميّت آتش غضب در نهاد ايشان زده ؛ شمشير آبدارشان مخالفان را در خاك خسته « 5 » . رسول كزلى بگريخت و به شادياخ آمد و از صورت حال اعلام داد . چون سامان قرار نداشت « 6 » آهنگ فرار كرد و با اولاد و انصار از شهر به صحرا آمد و اعيان اصحاب ديوان را چون شرف الملك كه وزير بود و سيّد علاء الدّين علوى و اصحاب ديگر و قاضىالقضات ركن الدّين مغيثى و وجوه و اكابر ديگر را تكليف استصحاب « 7 » كرد . و هم در آن شب تاريك با ترك و تازيك بر راه ترشيز زد . چون بدانجا رسيد محتشم آن از كزلى التماس استرداد آن جماعت كرد كه به تكليف با خود آورده بود از معارف و اكابر . رهبة لا
هامش
( 1 ) - تمويهات : فريب‌كارىها . ( 2 ) - تلبيسات : فريب‌كارىها . ( 3 ) - معنى عبارت : فكر مىكرد چون كارش سامان گيرد ، سلطان از ترس بدتر شدن عاقبت كار ، آسودگى خود را از دست نمىدهد و با او كنار مىآيد . ( 4 ) - منهج : راه روشن . ( 5 ) - خسته : در اينجا فعل است يعنى « خسته كرده است . » خستن به معنى مجروح كردن است . ( 6 ) - يعنى كزلى . ( 7 ) - استصحاب : به همراهى و يارى خواندن كسى .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 424 | عطا ملك جوينى