فحول از عقب رماك « 1 » تا از « سيفاباد » با فنون فضيحت « 2 » درگذشتند . و سلطان مشمول صنايع لطايف و مغمور لطايف صنايع « 3 » بازگشت با اموال و فيول و جمال و خيول ؛ و بخت مسعود به زفان اقبال موعود ، الهام آيت
وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ
« 4 » به دلها مىرسانيد . و سلطان در خوارزم بزمى ساخت . يكى از ندماى سلطان از فردوس سمرقندى كه مطربهاى بود برحسب حال بزم رباعى درخواست ؛ بر بديهه بگفت :
شاها ز تو غورى به لباسات بجست * مانندهء جوژه از كف خات بجست « 5 »
از اسب پياده گشت و رخ پنهان كرد * پيلان به تو شاه داد و ز مات بجست
چون لشكر غور به اندخود رسيد خود ديد آنچ ديد . لشكر ختاى بديشان رسيدند و بر مدار ايشان بايستادند و از صباح تا رواح « 6 » به سيوف و رماح « 7 » از جانبين مكاوحت « 8 » كردند ؛ لشكر بسيار هلاك شد . تا روز ديگر كه علم آفتاب بر بارهء افق بردند و پيش روان خرشيد از وراى تتق مشرق بدميدند لشكر ختاى ثبات قدم نمودند و به يك نوبت حمله كردند . گردن مقاومت ايشان شكسته شد و دست مصادمت بسته گشت و بقيّهء لشكر پنجاه هزار مرد بود در موقف هيجا « 9 » كشته شد . و سلطان شهاب الدّين در قلب با مردى صد بماند . به حيله خود را در حصار اندخود انداخت . و لشكر ختاى ديوار را سوراخ مىكردند و نزديك رسيد كه سلطان شهاب الدّين دستگير شود . سلطان سمرقند به نزديك او پيغامى فرستاد كه : « از راه حميّت اسلام نمىپسندم كه سلطان اسلام در دام بيگانگان آيد و در دست ايشان كشته شود . صلاح در آنست كه آنچ موجودست از فيول و خيول و صامت و ناطق « 10 » به منّت فداى نفس خود سازد تا من بدان توسّل توسّطى جويم و استرضاء آن قوم كنم . » سلطان شهاب الدّين تمامت آنچ داشت فداى خويش كرد و به
هامش
( 1 ) - رماك : ماديانهايى كه براى نسلكشى از آنها استفاده مىشود ، جمع رمكه . فحول در اينجا به معنى اسبهاى نر است .
( 2 ) - فنون فضيحت : انواع رسوايى .
( 3 ) - مغمور لطايف صنايع : غرق در كارهاى لطفآميز خداوند .
( 4 ) - وعدكم . . . خدا با شما وعدهء غنايم بسيار داده است كه به چنگ مىآوريد ، و اين غنيمت را به شتاب به شما ارزانى داشت . ( سورهء فتح 48 / 20 )
( 5 ) - معنى بيت : اى شاه ! غورى با حيله از دست تو فرار كرد ؛ مانند جوجهاى كه از دست خات ( غليواژ ، پرندهاى شكارى ) فرار كند .
( 6 ) - رواح : شبانگاه .
( 7 ) - رماح : نيزهها ، جمع رمح .
( 8 ) - مكاوحت : باهم جنگيدن .
( 9 ) - هيجا : جنگ .
( 10 ) - صامت و ناطق : صامت به اموالى مانند زر و سيم و زمين و غيره گفته مىشود و ناطق به اموالى مثل چهارپايان ، كنيزان و غلامان .