آمد خراسان بىعدّت « 1 » و عتاد « 2 » گشته بودند . چون به ديار هند رسيدند به يك فتح كه حقّ ميسّر گردانيد اصلاح امور خزاين و جنود كرد . چون عنان انصراف معطوف گردانيد و از معبر حيلى « 3 » عبور كرد و بر شطّ « 4 » جيحون بارگاه برآوردند چنانك يكنيمه از بارگاه در آب بود و در محافظت آن جانب از فدائيان احتياط ترك گرفته ، ناگاه هندوئى دو سه « 5 » ، ميان روز به وقت قيلولهء « 6 » سلطان چون آتش از آب برآمدند و در بارگاه افتادند و او از ترقّب و ترصّد « 7 » حسّاد مكّار 4 غافل و از عناد روزگار ذاهل « 8 » . روز سپيد سپاه او را با فناء شاه شب سياه نمودند و مذاق طعم حياة را برو تباه كردند . با ترصّد آجال صولت رجال چه سود « 9 » ؟ و با ادبار اقبال استكثار افيال چه فريادرس « 10 » ؟ عدّت « 11 » و عتاد « 12 » و بياض و سوادگردى نكرد « 13 » :
كلّ ذى دولة و امر مطاع * و متاع و عسكر جرّار
ملكوا برهة فسادوا و قادوا * ثمّ صاروا احدوثة السّمّار « 14 »
چندين نوبت رنجها كشيد تا بىرنج سلطان ربح « 15 » آن برداشت . و عجبتر حال ملك باميان بود از اقرباى نزديك او ؛ صاحب علّت استرخا « 16 » و منتظر حلول فناء او « 17 » . چون به امنيّت « 18 » چندينگاهه از منيّت « 19 » او برسيد پنداشت كه اغصان « 20 » مرادش بارور و بستان دولت او تازه و تر گشت . بىمكثى و درنگى دو منزل در يكى مىكرد و سه فرسنگ در تكى « 21 » مىرفت . و چون نزديك رسيد كه بر آرزوى خويش قادر گردد خود از مكامن ،
هامش
( 1 ) - عدّت : سازوبرگ .
( 2 ) - عتاد : سازوبرگ .
( 3 ) - حيلى : احتمال قوىّ مىرود كه صواب « جيلم » باشد و آن رود بزرگى است در پنجاب كه در رود سند مىريزد . ( مص )
( 4 ) - يعنى بر ساحل .
( 5 ) - يعنى دو سه هندو .
( 6 ) - قيلوله : خواب نيمروزى .
( 7 ) - ترصّد : چشم انتظار بودن ، در كمين بودن .
( 8 ) - ذاهل : غافل .
( 9 ) - معنى جمله : با وجود مرگ كه در كمين است ، شكوه مردان چه فايده دارد ؟
( 10 ) - معنى جمله : با برگشتن اقبال ، فراوانى پيلان كى مىتواند فريادرس باشد ؟
( 11 ) - عدّت : سازوبرگ .
( 12 ) - عتاد : سازوبرگ .
( 13 ) - گرد كردن : فايده كردن . گرد به معنى غبار است .
( 14 ) - كلّ . . . همهء دولتمردان و فرمانروايان با ثروت و لشكر انبوه ، / دورانى به حكومت رسيدند و سرورى يافتند ؛ پس از آن ، افسانهء افسانهسرايان شدند . ( از ابو الفرج احمد بن علىّ بن خلف الهمدانى )
( 15 ) - ربح : سود .
( 16 ) - علّت استرخاء : بيمارى سستى اعصاب .
( 17 ) - معنى جمله : عجيبتر ، سرنوشت شاه باميان بود . وى از خويشان نزديك شهاب الدّين و مبتلا به بيمارى سستى اعصاب ، و منتظر رسيدن مرگ شهاب الدّين بود .
( 18 ) - امنيّت : آرزو .
( 19 ) - منيّت : مرگ .
( 20 ) - اغصان : شاخهها ، جمع غصن .
( 21 ) - يعنى سه فرسنگ را در يك حركت طى مىكرد ( سريع مىرفت ) .