تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
رسولان متواتر كرد و از كورخان مدد خواست و بر شطّ نوراور لشكرگاه ساخت . در چند روز معدود هفتاد هزار مرد كار و جلد جمع آمدند و لشكر غور با چندان لشكر و فيل و كثرت قال و قيل - كه اگر خواستندى جيحون را هامون كردندى و هامون را از خون جيحون ساختندى - بر مقابله بر جانب شرقى شطّ لشكرگاه ساختند . و سلطان غور فرمود تا معبرى جويند تا روز ديگر گذر كنند و مشرب عيش سلطان مكدّر « 1 » . سلطان غور به استعداد قتال به ترتيب افيال « 2 » و تربيت رجال مشغول بود تا بامداد على الصّباح كاس كفاح از كاسهء سران سازند . ناگاه خبر رسيد كه : « طاينكوطراز سپهدار لشكر قراختاى با لشكرى آتش‌آساى نزديك رسيد و سلطان سلاطين سمرقند با او به هم . » اصحاب فيل چون دانستند كه ربّ الأرباب كيد ايشان در تضليل انداخت « 3 » و از حرب و بأس « 4 » يأس حاصل خواهد بود ، حسام « 5 » مصاف با ميان انصراف كردند و فرار برقرار اختيار نمود و با حصول ناكامى و بىآبى مثل :
ما ذا بعشّك فادرجى * عن منزل بك ناب « 6 »
را كار بست . و اثقال « 7 » حشم را فرمود تا در شب بسوختند و چشم خواب بردوختند « 8 » و از غايت ضلال و غىّ « 9 » خيول « 10 » و جمال « 11 » را پى كردند « 12 » . چون بازگشتند سلطان چون شير هصور « 13 » و فحل « 14 » غيور بر عقب ايشان تا به حدّ هزارسف رسيد . لشكر غور بازگشتند و مصاف بركشيد . لشكر سلطان بر ميمنهء ايشان حمله برد . رايات غوريان معكوس شد و دولت منكوس « 15 » گشت و از امرا و اصحاب او بسيار در قيد اسار افتادند و ديگران در مهامه « 16 » و فيافى « 17 » افتان خيزان
كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ
« 18 » . و همچنان لشكر خوارزم بر پى ايشان خشمناك چون
هامش
( 1 ) - معنى جمله : سلطان غور دستور داد راهى پيدا كنند تا روز ديگر از آن بگذرند و عيش سلطان محمّد را تيره كنند . ( 2 ) - افيال : فيل‌ها . ( 3 ) - تلميح به آيه 2 ، سورهء فيل . ( 4 ) - بأس : سختى ، دليرى ، خشم . ( 5 ) - حسام : شمشير برّان . ( 6 ) - ما ذا . . . در لانه‌ات چيست ؟ از منزلى كه تو را مىآزارد پائين بيا . ( 7 ) - اثقال : بارها ، جمع ثقل . ( 8 ) - چشم خواب دوختن : كنايه از بيدار ماندن . ( 9 ) - غىّ : گمراهى . ( 10 ) - خيول : اسب‌ها . به معنى سواران نيز به كار مىرود . ( 11 ) - جمال : شترها . ( 12 ) - پى كردن : بريدن پاى چهارپايان با ضربه شمشير . ( 13 ) - شير هصور : شير بيشه . خود هصور به معنى شير بيشه است و كلمهء « شير » حشو است . ( 14 ) - فحل : دلير و نيرومند . ( 15 ) - منكوس : نگونسار . ( 16 ) - مهامه : دشت‌هاى دوردست و زمين‌هاى خالى ، جمع مهمه . ( 17 ) - فيافى : بيابان‌ها ، جمع فيفاء . ( 18 ) - كالّذى . . . همانند كسى كه شيطان گمراهش ساخته و حيران بر روى زمين رهايش كرده است . ( انعام 6 / 71 ) .