يكبارگى خزانهها و زرّادخانهها « 1 » ايثار و به هزار حيله به واسطهء شفاعت سلطان سمرقند خلاص يافت و هنگام
وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ
« 2 » جان به سلامت برد :
اذا نحن ابنا سالمين بأنفس * كرام رجت امرا فخاب رجاؤها
فأنفسنا خير الغنائم انّها * تعود و فيها ماؤها و حياؤها « 3 »
چون سلطان غور از مال و لشكر عور « 4 » با صدهزار عوار « 5 » با ملك خود رسيد ، سلطان يكى از حجّاب باب به نزديك سلطان غور فرستاد مذكّر بدانك : « ابتداى اين وحشت « 6 » از حاشيهء آن جانب برخاسته است و البادى اظلم « 7 » . اكنون طريق موافقت مسلوك خواهد بود و راه مناقشت « 8 » مسدود . » سلطان شهاب الدّين نيز به ايمان غلاظ « 9 » قرار مصالحت مؤكّد گردانيد و مدد و معاونت سلطان را هرگاه اشارتى رسد ملتزم شد . و برين جملت ميان هر دو سلطان وثائق مبرم « 10 » گشت تا بعد از دو ماه جمعى از لشكر غور در حدود طالقان جمع آمدند و تاج الدّين زنگى والى بلخ كه ضرام « 11 » آن فتنه بود به مرو الرّوذ تاخت .
و بدان سبب سر در آن كار باخت و عامل مروالرّود را مغافصة در دام هلاكت انداخت و خواست كه اثارت ضيم « 12 » و تهييج ظلم كند و استخراج اموال . آن خبر به سلطان رسيد .
بدر الدّين جغر را از مرو و تاج الدّين على را از ابيورد به دفع آن فتّانان نامزد فرمود . بعد از مصاف زنگى را با ده كس از امرا مقيّد به خوارزم فرستادند و جزاى حركات سر ايشان - حاشى السّامعين « 13 » - از تن جدا كردند . هيجان تشويشات تسكين گرفت و ملك آرام يافت . و هرچند ميان هر دو سلطان مراير ايمان « 14 » بر قرار مفتول « 15 » بود امّا سلطان شهاب الدّين از غبن « 16 » واقعهء ماضيه پشت دست به دندان مىخائيد « 17 » و در تدارك حادثه به بهانهء غزا عساكر ترتيب مىكرد و اسلحه مىساخت تا در شهور سنهء اثنتين و ستّمائة « 18 » به ابتدا به غزاى هند مايل شد تا مرمّت احوال خدم و حشم كند كه درين چند سال از شد
هامش
( 1 ) - زرّادخانه : اسلحه خانه .
( 2 ) - ولات . . . زمان گريز نيست ( سورهء ص 38 / 3 )
( 3 ) - اذا . . . هرگاه سالم بازگرديم با مردم بزرگوارى كه به چيزى اميدوار بودند ولى بدان دست نيافتند ، / در صورتى كه آبرومند و آزرمگين بازگشتهايم خود بهترين غنايم است .
( 4 ) - عور : برهنه . « از مال و لشكر عور » يعنى : كسى كه مال و لشكر ندارد .
( 5 ) - عوار : با حركات مختلف « ع » به معنى عيب .
( 6 ) - وحشت : نگرانى .
( 7 ) - شروعكننده ستمكارتر است .
( 8 ) - مناقشت : به تنگنا انداختن .
( 9 ) - ايمان غلاظ : سوگند غليظ .
( 10 ) - مبرم : استوار ، تغييرناپذير .
( 11 ) - ضرام : آتش افروز ، هيزم ريزى كه با آن آتش مىافروزند .
( 12 ) - ضيم : ظلم .
( 13 ) - حاشى . . . دور باد از شنوندگان .
( 14 ) - مراير ايمان : ريسمانهاى سوگند .
( 15 ) - مفتول : تافته ، تابيدهشده .
( 16 ) - غبن : زيان .
( 17 ) - پشت دست به دندان خائيدن ( جويدن ) : كنايه از پشيمانى .
( 18 ) - سال 602 .