تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
يك‌بارگى خزانه‌ها و زرّادخانه‌ها « 1 » ايثار و به هزار حيله به واسطهء شفاعت سلطان سمرقند خلاص يافت و هنگام
وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ
« 2 » جان به سلامت برد :
اذا نحن ابنا سالمين بأنفس * كرام رجت امرا فخاب رجاؤها فأنفسنا خير الغنائم انّها * تعود و فيها ماؤها و حياؤها « 3 »
چون سلطان غور از مال و لشكر عور « 4 » با صدهزار عوار « 5 » با ملك خود رسيد ، سلطان يكى از حجّاب باب به نزديك سلطان غور فرستاد مذكّر بدانك : « ابتداى اين وحشت « 6 » از حاشيهء آن جانب برخاسته است و البادى اظلم « 7 » . اكنون طريق موافقت مسلوك خواهد بود و راه مناقشت « 8 » مسدود . » سلطان شهاب الدّين نيز به ايمان غلاظ « 9 » قرار مصالحت مؤكّد گردانيد و مدد و معاونت سلطان را هرگاه اشارتى رسد ملتزم شد . و برين جملت ميان هر دو سلطان وثائق مبرم « 10 » گشت تا بعد از دو ماه جمعى از لشكر غور در حدود طالقان جمع آمدند و تاج الدّين زنگى والى بلخ كه ضرام « 11 » آن فتنه بود به مرو الرّوذ تاخت . و بدان سبب سر در آن كار باخت و عامل مروالرّود را مغافصة در دام هلاكت انداخت و خواست كه اثارت ضيم « 12 » و تهييج ظلم كند و استخراج اموال . آن خبر به سلطان رسيد . بدر الدّين جغر را از مرو و تاج الدّين على را از ابيورد به دفع آن فتّانان نامزد فرمود . بعد از مصاف زنگى را با ده كس از امرا مقيّد به خوارزم فرستادند و جزاى حركات سر ايشان - حاشى السّامعين « 13 » - از تن جدا كردند . هيجان تشويشات تسكين گرفت و ملك آرام يافت . و هرچند ميان هر دو سلطان مراير ايمان « 14 » بر قرار مفتول « 15 » بود امّا سلطان شهاب الدّين از غبن « 16 » واقعهء ماضيه پشت دست به دندان مىخائيد « 17 » و در تدارك حادثه به بهانهء غزا عساكر ترتيب مىكرد و اسلحه مىساخت تا در شهور سنهء اثنتين و ستّمائة « 18 » به ابتدا به غزاى هند مايل شد تا مرمّت احوال خدم و حشم كند كه درين چند سال از شد
هامش
( 1 ) - زرّادخانه : اسلحه خانه . ( 2 ) - ولات . . . زمان گريز نيست ( سورهء ص 38 / 3 ) ( 3 ) - اذا . . . هرگاه سالم بازگرديم با مردم بزرگوارى كه به چيزى اميدوار بودند ولى بدان دست نيافتند ، / در صورتى كه آبرومند و آزرمگين بازگشته‌ايم خود بهترين غنايم است . ( 4 ) - عور : برهنه . « از مال و لشكر عور » يعنى : كسى كه مال و لشكر ندارد . ( 5 ) - عوار : با حركات مختلف « ع » به معنى عيب . ( 6 ) - وحشت : نگرانى . ( 7 ) - شروع‌كننده ستمكارتر است . ( 8 ) - مناقشت : به تنگنا انداختن . ( 9 ) - ايمان غلاظ : سوگند غليظ . ( 10 ) - مبرم : استوار ، تغييرناپذير . ( 11 ) - ضرام : آتش افروز ، هيزم ريزى كه با آن آتش مىافروزند . ( 12 ) - ضيم : ظلم . ( 13 ) - حاشى . . . دور باد از شنوندگان . ( 14 ) - مراير ايمان : ريسمان‌هاى سوگند . ( 15 ) - مفتول : تافته ، تابيده‌شده . ( 16 ) - غبن : زيان . ( 17 ) - پشت دست به دندان خائيدن ( جويدن ) : كنايه از پشيمانى . ( 18 ) - سال 602 .