« چون برادر بزرگتر غياث الدّين از پيش برخاست و پسران او سبب « 1 » ملك و ميراث در منازعتاند و از امرا بيشتر آن باشد كه به جانب سلطان مايل باشند و چون رايات عاليه « 2 » سايه بر آن ديار افكند اكثر ايشان به عروهء « 3 » دولت تمسّك نمايند . » خوش خوش در دل سلطان اين سخنها اثر كرد و خيال ملك و آمال مال در ضمير او مصوّر گشت . در جمادى الأولى سنهء ستّمائة « 4 » با لشكرى آراسته و مردانى به شجاعت و دلاورى پيراسته عازم هراة شد . و البغازى كه سرور امراى غور بود به ايالت هراة موسوم بود . چون مواكب سلطان به هراة رسيد و « 5 » سراپرده برافراشتند و مجانيق بر بروج شهر راست كردند و از جوانب شهر سنگ چون تگرگ ريزان در بازارها و محلّهها روان شد و اختلاف « 6 » مردمان در محلّات و اسواق « 7 » متعذّر شد . اهالى هراة استغاثت « 8 » و تضرّع آغاز نهادند . و البغازى سفرا در ميان كرد و گفت : « مرا خود از سلطان اجازت مصالحت كلّى است كه طريق اتّحاد مسلوك داشته آيد و سلوك شيوهء رشاد برزيده « 9 » . و بعد ازين به جانب خراسان كس تعرّض نرساند و حشم سلطان نيز بدين نواحى تعرّض و آسيبى نرسانند . » و با اين قبولات و مواثيق مالى شگرف را متقبّل شد و به صفاى غوريان متكفّل « 10 » . سلطان نيز به سبب حسم « 11 » مادّهء نزاع و كين و ابقا بر دما و فروج « 12 » اهل اسلام و دين ، مقترحات « 13 » البغازى و رعاياى هراة را به اهتزاز « 14 » تلقّى نمود و بريشان از اتلاف اموال و ارواح توقّى كرد « 15 » . و البغازى به خدمت سلطان آمد و خاك بارگاه به
هامش
( 1 ) - يعنى به سبب .
( 2 ) - رايات عاليه : پرچمهاى گرانقدر . مجاز از خود سلطان .
( 3 ) - عروه : دستگيره .
( 4 ) - سال 600 .
( 5 ) - نبودن اين « و » بهتر است . ( مص ) البتّه علّت اين امر آمدن « چون » در اوّل عبارت است . ولى چنان كه گفتيم و خود مرحوم قزوينى نيز مىگويد ( جلد 3 ص 121 متن قزوينى ) اين « چون » جواب شرطيه ندارد و بيشتر به معنى « بارى » ، « خلاصه » و غيره و براى تأكيد جمله است . در اين صورت در عبارت فوق ، « و » يك كلمهء اضافه نيست .
( 6 ) - اختلاف : رفت و آمد .
( 7 ) - اسواق : بازارها ، جمع سوق .
( 8 ) - استغاثت : فريادخواهى .
( 9 ) - معنى عبارت : من از سلطان درخواست صلح مىكنم و اينكه باهم يكى باشيم و پيمودن طريق درستى مسلوك شود .
( 10 ) - معنى عبارت : ضمن قبول اين معاهدات ، متعهّد شد كه مال زيادى را بپردازد و نيز متضمّن آرامش و راستى غوريان شد .
( 11 ) - حسم : بريدن .
( 12 ) - فروج : شرمگاهها ، در اينجا يعنى ناموس .
( 13 ) - مقترحات : درخواستها .
( 14 ) - اهتزاز : شادى و نشاط .
( 15 ) - معنى جمله : سلطان با خوشحالى با پيشنهادات البغازى و رعاياى هرات برخورد كرد و از اتلاف اموال و جانهاى آنها پرهيز نمود .