تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
تا غلّه بفروشند و فرمود تا مشهد طوس را كه غلّه‌ها به حمايت تربت مشهد بدان موضع نقل كرده بودند ، كس فرستاد تا غلّه‌ها برداشتند . و بدين اسباب صعب كه علاوهء نوبت اوّل بود ضماير شريف و وضيع از حكومت ايشان متنفّر گشت و رعيّت را رغبت به متابعت خوارزمشاهيان بيشتر شد . در ميانهء اين حالت خبر واقعهء « 1 » برادرش غياث الدّين در رسيد ؛ طبل رحلت فروكوفت . و چون به مرو رسيد محمّد خرنك را كه از سرور امرا و پهلوانان غور بود و به شجاعت رستم وقت ، در مرو بگذاشت . به ابيورد تاختن آورد و بعضى امراى سلطانى را در آنجا دستگير كرد و قومى را بكشت و از آنجا بر قصد تاج الدّين خلج به طرق رفت . پسر خود را به نوا « 2 » به نزديك او « 3 » فرستاد و در وقت مراجعت امير مرغه « 4 » هم پسر خود را پيش او فرستاد . چون بدين استيلا مغرور شد روى با مرو نهاد . خبر رسيد كه از خوارزم لشكرى از راه بيابان به قرب مرو رسيدست . از راه روى بريشان نهاد . چون عسكرين به هم پيوستند رياح اقبال سلطانى از مهبّ « 5 » تأييد يزدانى در وزيدن آمد و دل مخالفان در طپيدن . و باز آنك « 6 » لشكر خوارزم نصف لشكر غور نبود بر لشكر غور حمله كردند و ايشان را منهزم . خرنك به هزار حيله خود را در شهر انداخت . و لشكر به در شهر رسيد و فصيل « 7 » را سوراخ كردند و خرنك را بگرفتند و از خوف صولت او هم درحال او را يكى از امرا ضربه‌اى زد و سر او را به خوارزم فرستادند . سلطان بر قتل او انكار نمود « 8 » . و چون خبر واقعهء او به سلطان شهاب الدّين رسيد تفكّر و تحيّر به احوال او تهدّى « 9 » كرد و عجز و ضعف تصدّى نمود ؛ چه خرنك روى رزمهء « 10 » سلاطين غور و پشت رزم ايشان بود و قوّت بازو و شجاعت او تا به حدّى بود كه سلاطين غور به كرّات او را با شير و فيل مواجهه جنگ فرمودند و بر هردو غالب شد . و چون به هرچند روز سلاطين او را با اين دو حيوان جنگ مىانداختند هر دو را بكشت و گفت : « تا چند سگى و خوكى در جنگ شوم . » و ساق اسب سه‌ساله مىشكست . فىالجمله چون اين فتح به دست حشم سلطانى ميسّر شد ، اركان دولت سلطان را بر قصد ملك هراة تحريض مىنمودند و آن ملك در دل و چشم او تزيين مىداد و مىگفتند :
هامش
( 1 ) - واقعه : مرگ . ( 2 ) - نوا : گروگان . ( 3 ) - يعنى سلطان شهاب الدّين . ( 4 ) - مرغه : ظاهرا قلعهء مرو بوده است . ( 5 ) - مهبّ : وزشگاه . ( 6 ) - بازآنك : باآنكه . ( 7 ) - فصيل : ديوار كوچك درون قلعه يا درون ديوار شهر . ( 8 ) - مجازا يعنى اظهار ناخشنودى نمود . ( 9 ) - تهدّى : راه يافتن . ( 10 ) - رزمه : پشت واره‌اى از جامه ، يك‌بار جامه . روى رزمه يعنى بهترين جامه‌اى كه براى جلب نظر مشترى بر رو قرار مىدهند . در اينجا يعنى زبده و برگزيده .