تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
ترك در حركت آمد تا به ظاهر « 1 » هراة سراپردهء او بازكشيدند . و لشكرها بر گرد شهر چون سوار « 2 » بر ساعد خيمه در خيمه زدند و از جانبين مجانيق بر كار شد و خرك‌ها « 3 » چون اسبان رهوار ، بروج فروج و باره پاره شد « 4 » . و چون كوتوال عزّ الدّين مرغزى مردى بود به تجارب ايّام مهذّب « 5 » و مشذّب « 6 » ، جز استيمان و تضرّع حيلتى « 7 » ديگر نديد . سفرا را در پيش كرد و مالى عظيم قبول و به وثيقه پسر را به خدمت سلطان فرستاد تا شرّهء « 8 » سورت « 9 » غضب تسكين پذيرفت و قبول ملتمس رعايا از عفو و اغضا « 10 » بر اعناق « 11 » ايشان طوق منّتى شد « 12 » . و سلاطين غور بيشتر بر عزم مراجعت با خراسان محتشد « 13 » و مستعدّ مىشدند . چون سلطان به محاصرهء شهر هراة اشتغال نمود ايشان خواستند تا در نهزت « 14 » خلوّ « 15 » ديار و رباع « 16 » مملكت از سلطان و انصار ، لشكر بدان جانب كشند . سلطان چون آوازه بشنيد بر راه مرو الرّود مراجعت نمود . و سلطان شهاب الدّين نيز از جانب طالقان در رسيد . سلطان محمّد صلاح در آن ديد كه از آب عبور نكند تا آب ميان هر دو لشكر آتش‌وش « 17 » حاجبى باشد . لشكر در عبور و مقام مختلف رأى گشتند و بعضى عبور كردند . سلطان چون روى مقابلت نديد رأى توجه به جانب مرو به امضا رسانيد . مردان غور بر اعقاب لشكر سلطان روان شدند . چون به سرخس رسيد آنجا توقّف نمود . و رسل از جانبين درآمد و شد آمدند و از سلطان تسليم بعضى از ولايات خراسان التماس مىنمودند . سلطان از انفت قبول مواقفه « 18 » با آن سخن موافقت ننمود و از سرخس عازم خوارزم شد . و سلطان شهاب الدّين لشكر به طوس كشيد و بال و پر سكّان « 19 » طوس به مصادره و شكنجه بركشيد « 20 » . و چون علوفه « 21 » به لشكر او وافى نبود بر رعايا تكليف كرد
هامش
( 1 ) - ظاهر : بيرون و حومهء شهر . ( 2 ) - سوار : النگو ، ياره . ( 3 ) - خرك : وسيله‌اى شبيه منجنيق براى كوبيدن قلعه . ( 4 ) - ظاهرا معنى عبارت اين است : خرك‌ها همچون اسبان رهوار بر كار شدند ، برج‌ها سوراخ و ديوار قلعه‌ها پاره گشت . ( مصنّف ميان خرك‌ها و اسبان ايهام تناسب گونه‌اى ايجاد نموده است ) . ( 5 ) - مهذّب : پاكيزه . ( 6 ) - مشذّب : آراسته و پيراسته . ( 7 ) - حيلت : چاره . ( 8 ) - شرّه : تيزى ، تندى . ( 9 ) - سورت : خشم ، حدّت . ( 10 ) - اغضاء : چشم‌پوشى . ( 11 ) - اعناق : گردن‌ها ، جمع عنق . ( 12 ) - معنى عبارت : قبول درخواست رعايا منّتى بر گردن آن‌ها شد . ( 13 ) - محتشد : آمادهء كار . ( 14 ) - نهزت : فرصت . ( 15 ) - خلوّ : خالى بودن . ( 16 ) - رباع : جاىها ، منزل‌ها . جمع ربع . ( 17 ) - آتش‌وش : مانند آتش . ( 18 ) - مواقفه : تحميل كردن مبلغى است از مال بر كسى . ( 19 ) - سكّان : ساكنان ، جمع ساكن . ( 20 ) - يعنى اهالى طوس را دچار رنج بسيار كرد . ( 21 ) - علوفه : آذوقه اعم از آذوقهء انسان و حيوان .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 409 | عطا ملك جوينى