سلطان محمّد چون خبر تشويش و اضطراب اهالى خراسان بشنيد از خوارزم چون شير خشمناك و برق سهمناك با لشكرى جرّار و حشمى بسيار روان شد و در هفدهم ذىالحجّه من السنّة المذكورة « 1 » به ظاهر « 2 » شادياخ نزول كرد و بر مدار شهر لشكر بداشت .
و غوريان از شهر بيرون مىآمدند و مجادلت مىكردند و با قوّت و شوكت خويش در پنداشتى بودند « 3 » . چون از جلادت لشكر خوارزم چاشنى بديدند « 4 » دانستند كه رنج ايشان ضايع است و محاربه و كوشش نه دافع . مانند موش در سوراخ خزيدند و از بيرون مجانيق بر كار كردند تا باره چون خاك سرافكنده شد و خندق آكنده گشت . چون دانستند كه در ذلّ اسار خواهند افتاد سفرا در ميان واسطه كردند و مشايخ و علما را شفيع ساختند و از سلطان به ضراعت و امتهان « 5 » امان خواستند . سلطان طرف اذا ملكت فأسجح « 6 » را در باب ايشان تقديم فرمود و بر عثرات « 7 » و زلّات « 8 » آن قوم اغضا « 9 » . و ايشان را با خلعتهاى بسيار و مالهاى بىشمار موقّر و مكرّم با ايادى « 10 » و نعم با خدمت سلطان غور فرستاد تا بياموزند شيوهء عفو هنگام قدرت و طريقهء حلم و اغماض با كثرت ضغاين « 11 » و احن « 12 » . و سلطان فرمود تا بارهء شهر را به كلّى خراب كردند و از آنجا متوجّه مرو و سرخس شد كه هندو خان برادرزادهء او داشت از قبل سلاطين غور « 13 » . چون خبر عمّ به دو رسيد باران غم برو باريد و متوجّه غور شد . سلطان چون به سرخس رسيد كوتوال « 14 » آن پيش نيامد .
سلطان قومى را به محاصرهء آن بگذاشت تا آن را مستخلص كردند و كوتوال را بگرفتند .
و سلطان بر راه مرو متوجّه خوارزم شد و ديگرباره كار رزم را آماده گشت و بر قصد هراة و استيصال « 15 » سراة « 16 » در ذوالقعدهء اين سال « 17 » باز در جنبش آمد و به مرغزار رادكان نزول كرد . چندانك اصحاب اطراف مجتمع شدند از آنجا با لشكرى بزرگ از تازيك و
هامش
( 1 ) - يعنى سال 597 .
( 2 ) - ظاهر : بيرون و حومهء شهر .
( 3 ) - يعنى دچار اين توهّم شده بودند كه داراى قدرت و شوكتى هستند .
( 4 ) - يعنى از دليرى لشكر خوارزم ضرب شستى ديدند .
( 5 ) - امتهان : خوار كردن ، بذل كردن چيزى .
( 6 ) - اذا . . . هرگاه مالك و حاكم شدى معتدل ( و عفوكننده ) باش .
( 7 ) - عثرات : لغزشها ، جمع عثرة .
( 8 ) - زلّات : لغزشها ، جمع زلّت .
( 9 ) - اغضاء : چشمپوشى .
( 10 ) - ايادى : نعمتها .
( 11 ) - ضغاين : كينهها ، جمع ضغينه .
( 12 ) - احن : كينهها ، جمع احنه .
( 13 ) - معنى جمله : از آنجا به طرف مرو و سرخس كه برادرزادهاش هندو خان از طرف سلاطين غور حاكم آن مناطق بود حركت كرد .
( 14 ) - كوتوال : نگهبان و رئيس قلعه .
( 15 ) - استيصال : از بيخ بركندن .
( 16 ) - سراة : اشراف و اعيان ، جمع سرّى .
( 17 ) - كدام سال ؟ محال است كه مقصود ذىالقعدهء سال 597 باشد كه در سطر 3 گذشت ، زيرا خوارزمشاه در 17 ذىالحجّه 597 شادياخ را محاصره نمود و بعد از آن به خوارزم رفت و بالاخره از آنجا به قصد هرات حركت كرد . پس احتمالا بايد مقصود ذىالقعدهء سال 598 باشد كه سال بعد است . ( مص )