منها - سرايت كرد . اطبّا معالجهء آن كردند . چون روى به صحّت آورد عزيمت حركت به امضا پيوست . هرچند اطبّا از سفر و حركت منع مىكردند سلطان از سورت « 1 » آتش غضب سورت قبول نصيحت بر نخواند و روان گشت تا به منزل چاه عرب رسيد . و چون دلو عمر با بن چاه افتاده بود « 2 » علّتى كه داشت نكس « 3 » كرد و از دار فنا به قرارگاه بقا رفت و كان ذلك فى التّاسع عشر من رمضان سنة ستّ و تسعين و خمسمائة « 4 » .
اركان در حال منهيان « 5 » به نزديك قطب الدّين ملك فرستادند . و عجب حالى افتاد كه علم ملك قطب الدّين بىموجبى بشكست و نگونسار شد . ملك قطب الدّين از آن تطيّر گرفت « 6 » . در عقب آن خبر پدرش بدادند . آن حالت از لشكر پنهان داشت و به علّت مرض عزم مراجعت كرد . و سفرا در ميان شدند و سخن مصالحت آغاز كردند . چون ارباب ترشيز بر سرّ حالت وقوف نيافتند بسيار خدمتها كردند و بر صدهزار دينار ديگر مواضعه « 7 » نهادند و ملك قطب الدّين از آنجا بازگشت و چون سيل منحدر « 8 » و قطر منهمر « 9 » روز در شب مىپيوست و شب در روز تا به در شهرستانه رسيد و مراسم تعزيت به اقامت رسانيد و به تعجيل به خوارزم روان شد .
ذكر جلوس سلطان علاء الدّين « 10 » محمّد خوارزمشاه
چون به مركز دولت نزول كرد ، امرا و اركان ملك جمع شدند و مجلس بزم آراستند و در روز پنجشنبه بيستم شوّال سنهء ستّ و تسعين و خمسمائة « 11 » به يمن تأييد الهى بر سرير « 12 » پادشاهى نشاندند . اغصان « 13 » پژمردهء ملك با طراوت و نضارت « 14 » شد و جان مردهء عدل زنده و با غضارت « 15 » و مبشّران به اطراف مملكت روان گشتند .
و چون خبر واقعهء « 16 » پدرش به سلاطين غور - شهاب الدّين و غياث الدّين - رسيد
هامش
( 1 ) - سورت : تندى و تيزى .
( 2 ) - كنايه از به انتها رسيدن عمر .
( 3 ) - نكس : بازگشت كردن بيمارى .
( 4 ) - و آن حادثه در نوزدهم رمضان سال 596 روى داد .
( 5 ) - منهى : گزارشگر .
( 6 ) - يعنى ملك قطب الدّين از واژگون شدن علم فال گرفت و حدس زد اتفاق بدى مىافتد .
( 7 ) - مواضعه : قرار داد ، ماليات اجبارى .
( 8 ) - منحدر : از بالا به شيب آينده .
( 9 ) - قطر منهمر : باران ريزان .
( 10 ) - لقب سلطان محمّد خوارزمشاه قبل از سلطنت قطب الدّين بود و بعد از جلوس به علاء الدّين كه لقب پدرش تكش بود ملقّب گرديد . و اين است دليل آنكه لقب وى را در كتب تاريخ به اختلافگاه قطب الدّين و گاه علاء الدّين نوشتهاند .
( 11 ) - سال 596 .
( 12 ) - سرير : تخت .
( 13 ) - اغصان : شاخهها ، جمع غصن .
( 14 ) - نضارت : تازگى ، آبدارى .
( 15 ) - غضارت : شادابى ، تازگى .
( 16 ) - واقعه : مرگ .