تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
گشاى » است كه درين روزگار به فضل خداى قهّار و دولت شهريار كامگار هولاكو مفتوح شد ، موازنه نمايد و از آنجا قياس صولت و عظمت هر لشكر و صفدر « 1 » گيرد . فىالجمله سلطان بعد از استخلاص آن قلعه و تسكين نايرهء فتنه در عراق پسر خود تاج الدّين عليشاه را ممكّن كرد و اقامت او در اصفهان تعيين و خود بر عزيمت انصراف عنان بر صوب « 2 » خوارزم تافت و در دهم جمادى الآخرة سنهء ستّ و تسعين و خمسمائة « 3 » در خوارزم رفت . و چون ملاحده مناقشت « 4 » و مخاصمت سلطان از سعى نظام الملك كه وزير مملكت بود مىديدند ، هم در هفته فدائيان بر ممرّ سرائى كه وزير مىرفت بنشستند . چون از سراى بيرون آمد از ملاعين « 5 » يكى بر پشت وزير زخمى زد و ديگرى از جانب ديگر كاردى بر سرش زد چنانك درحال جان بداد . و از عجايب احوال عالم يكى آن بود كه وزير مذكور با حاجب كبير شهاب الدّين مسعود خوارزمى و حميد الدّين عارض زوزنى عداوتى داشت و در آن روزها در پيش سلطان قصد آن هر دو بزرگ كرده بود . و پيش از واقعهء « 6 » او عارض را بر در سراى گردن زده و قصد آن پيوسته كه شهاب الدّين مسعود را هم بر عقب عارض روان كند . خود كينه خواه روزگار بلك سابقهء حكم كردگار چنان اقتضا كرد كه پيش از اتمام اين انديشه خون وزير بر زبر خون عارض ريخته شود . و فدائيان را هم بر آن جايگاه پاره كردند و صدق رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : قتلت فقتلت و سيقتل قاتلك « 7 » . سلطان تكش ازين سبب متأثّر شد و بر مكافات و انتقام عازم گشت و قطب الدّين ملك را نامزد كرد و رسول فرستاد تا به ابتدا لشكرها گزين كند و ابتدا از قهستان آغاز نهد . بر حكم فرمان ، ملك قطب الدّين بر فرموده مستعدّ شد و ابتدا از ترشيز كرد و با لشكرى كه كوه پاى وطأت « 8 » آن ندارد به محاصرهء آن حصار مشغول شد . و مدّت چهار ماه محاربت كرد و خندق ترشيز را كه چون غارى عميق بود انباشته و نزديك رسيد كه در هفته‌اى مستخلص شود . و در خوارزم نيز سلطان لشكرها جمع مىكرد از اطراف و مستعدّ كار مىشد . در اثناى آن عارضه‌اى دموى « 9 » روى نمود و به خناق « 10 » - نعوذ باللّه
هامش
( 1 ) - صفدر : كسى كه صف لشكر را مىدراند . ( 2 ) - صوب : آهنگ ، قصد . ( 3 ) - سال 596 . ( 4 ) - مناقشت : در تنگنا انداختن . ( 5 ) - ملاعين : ملعون‌ها . ( 6 ) - واقعه : مرگ . ( 7 ) - قتلت . . . كشتى و كشته مىشوى و به زودى قاتلت نيز كشته خواهد شد . ( 8 ) - وطأت : پايمال شدن ، پاسپردگى . ( 9 ) - دموىّ : منسوب به خون ، بيمارى خونى . ( 10 ) - خناق : گلو ، بيمارى عدم نفوذ نفس به سوى شش .