من صخرة صمّاء على قلّة شمّاء تناصى السّماء و تناطح الجوزاء مشحونة برجال يغتنمون بذل الأرواح مستظهرين بأنواع السّلاح « 1 » . » و سيّد صدر الدّين اگر فتح قلاع حصين ايشان كه درين روزگار بر دست لشكر پادشاه نامدار « 2 » مستخلص شد با زمانى نزديك چنانك ذكر آن در موضع خويش آيد مشاهده كردى - از ذكر فتح تا به وصف قلعه چه رسيدى « 3 » - شرم داشتى و بيت عنصرى را حسب حال دانستى :
چنين كنند بزرگان چون كرد بايد كار * چنين نمايد شمشير خسروان آثار
و اگر مشاهدهء اين قلاع نبوده باشد و در خيال او « 4 » آيد كه سخنآرائى است كه سمت تصلّف « 5 » دارد بر منوال سخن واصف قلعهء « ارسلانگشاى » جواب او بذلهء ابو الفضل بيهقى است « 6 » . در تاريخ ناصرى آورده است كه : « به وقت مراجعت سلطان از سومنات يكى از شكره داران « 7 » او اژدهائى بزرگ را بكشت . پوست آن بيرون كشيدند . طول آن سى گز بود و عرض آن چهار گز . » و غرض ازين ايراد آنست كه ابو الفضل مىگويد اگر كسى را اين سخن قبول نيفتد به قلعهء غزنين رود و آن پوست را كه از در بر مثال شادروانى « 8 » آويخته است ببيند . جامع اين حكايات « 9 » نيز مىگويد كه از آن پوست جز حكايتى نماندست ؛ برخيزد از طرف غربى از طارم تا سرحدّ سيستان كه قرب سيصد فرسنگ راه است تمامت جبال و قلاع را كه تا به وقت آنك حكم
وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ
« 10 » گيرد قائم و ثابت خواهد بود مشاهده نمايد و با عقل خود آن يك حصن بىحصانت را با صد و اند به ركانت « 11 » كه هريك از آن صد بار به احكام چون « ارسلان
هامش
است . ( مص )
( 1 ) - و هي . . . آن قلعهاى است محكم كه بنا شده است از سنگ سخت بر بالاى قلّهاى بلند كه سر بر آسمان مىسايد و شاخ به جوزا مىزند ؛ و از مردانى كه بذل جان را غنيمت مىشمرند ، پر است . ( اين وصف متعلق به قلعهء ارسلانگشاى است . به نظر جوينى اين وصف اغراق و لافى بيش نيست چنان كه در چند سطر بعد مىگويد « . . . سمت تصلّف دارد بر منوال سخن واصف قلعهء ارسلانگشاى . . . » )
( 2 ) - يعنى هولاكو خان .
( 3 ) - معنى عبارت : حتّى از گفتن كلمه پيروزى شرم مىكرد چه برسد به توصيف قلعهء ارسلانگشاى .
( 4 ) - او : در اينجا به معنى « كسى » مىباشد .
( 5 ) - تصلّف : لاف زدن .
( 6 ) - معنى عبارات : اگر كسى اين قلعههاى مستحكم را نديده و خيال كند كه من فردى هستم سخنآرا كه مانند سيّد صدر الدّين ( وصفكنندهء قلعهء ارسلانگشاى ) گزافهگو مىباشم ، جواب او اين طنز بيهقى است .
( 7 ) - شكرهدار : مربّى مرغان شكارى .
( 8 ) - شادروان : پردهء بزرگى كه پيش در خانه و ايوان ملوك و سلاطين بكشند .
( 9 ) - منظور خود عطا ملك جوينى است .
( 10 ) - و . . . كوهها چون پشمهاى زدهشده ، متلاشى گردد . ( قارعه 101 / 5 )
( 11 ) - ركانت : استوارى رأى .