تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
هندو خان - به خوارزم فرستاد و به تدابير صايب هايجات « 1 » فتن و حادثات زمن « 2 » بدان ضبط تسكين پذيرفت . و سلطان پسر ديگر - قطب الدّين محمّد « 3 » - را به تكفّل و تدبّر مصالح خراسان بر عقب وزير مذكور بفرستاد . چون برسيد وزير فراغتى از كار حاصل كرده بود و فتّانان را دفع . بعد از دو روز در دوّم ذوالحجّه با خدمت سلطان مراجعت نمود و ملك قطب الدّين به كار كفايت امور خراسان اشتغال نمود تا هنگام آنك ميان قادر بوقو و برادرزادهء او الب درك وحشتى « 4 » افتاد . الب درك به جند آمد و به خدمت سلطان رسولان فرستاد معلم به حال آنك اگر از جانب سلطان مددى يابد قادر بوقو را از ميان بردارد و ملك او سلطان را مسلّم باشد . انتقام خشم از چشم زخم گذشته بر اجابت قوم اجانب باعث آمد « 5 » . به احتشاد « 6 » جنود [ و ] عقد بنود « 7 » به جوانب رسولان فرستاد و ملك قطب الدّين را از شادياخ بازخواند . چون به خوارزم رسيد در ربيع الأوّل سنهء اربع و تسعين و خمسمائة « 8 » از خوارزم به اتّفاق روان گشتند و قادر بوقو بر قصد الب درك تا به جند تاختن آورد . وصول او به جند و ملك قطب الدّين كه بر سبيل يزك در مقدّمه بود مقارن و موافق افتاد و تقدير آسمانى با بخت سلطانى مطابق . از جانبين مصاف دادند و مصادمت نمود و قادر بوقو منهزم شد و ملك قطب الدّين بر عقب او تا او را با اعيان و اجناد
مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ
« 9 » به حضرت سلطان آورد . و قادر بوقو را در سلاسل و اغلال در ماه ربيع الآخر اين سال به خوارزم فرستاد و بر عقب سلاطين كامگار با مقرّ سرير « 10 » ملك رسيدند . بقاياى قوم قادر بوقو چون ازو مأيوس گشتند بر « كنار درك « 11 » » مجتمع شدند و بر تشويش و التهاب نايرهء فساد محتشد « 12 » گشتند . سلطان به حكم آنك الحديد بالحديد
هامش
( 1 ) - هايجات : جوششها . ( 2 ) - زمن : روزگار . ( 3 ) - اين همان خوارزمشاه معروف است كه بعد از پدر ملقّب به علاء الدّين شد ، چنان كه خواهد آمد . ( 4 ) - وحشت : نگرانى . ( 5 ) - معنى جمله : آتش انتقام شعله‌ور شد و از حدّ ضرب شست گذشت و باعث همراهى با دشمنان گرديد . ( 6 ) - احتشاد : جمع و آماده كردن . ( 7 ) - بنود : پيمان‌ها ( برهان قاطع ) ، جمع بند . ( 8 ) - سال 594 . ( 9 ) - مقرّنين . . . بسته‌شدگان به زنجيرها . ( سورهء ابراهيم 14 / 45 ) ( 10 ) - مقرّ سرير : پايتخت . ( 11 ) - از قبل و بعد كلام واضح است كه مراد از « كنار درك » همان « الب درك » است كه در اين فصل مكرّر نام او برده شده است و هر دو يكى هستند . نبايد تصوّر كرد كه مراد از « كنار » در اينجا كلمهء فارسى است يعنى به كنار درك ( الب درك ) مجتمع شدند ؛ زيرا بعد از اين در ص 403 مجدّدا نام اين شخص به همين هيئت يعنى « كنار درك » مذكور است و سياق عبارت در آنجا طورى است كه احتمال فارسى بودن « كنار » در آنجا به هيچ وجه متصوّر نيست . ( مص ) ( 12 ) - محتشد : آمادهء كار .