اورانيان « 1 » كه هم از قبل « 2 » اعجميان « 3 » بودندى بعضى در ركاب سلطان بودند . به قاتربوقو پيغام دادند كه : « پاى ثبات بيفشارد ؛ چندانك لشكرها به هم رسند ما خود روى برتابيم و پشت بنمائيم . » برين اعتماد قاتربوقو بازگشت . روز آدينه ششم ماه جمادىالآخرهء اين سال صف كشيدند . اورانيان سلطانى از پس قلب درآمدند و بنه « 4 » را غارت دادند . لشكر اسلام در انهزام افتادند . بسيارى در زير شمشير هلاك شدند و بيشترى در بيابان از سبب گرما و تشنگى دفين خاك گشتند . سلطان بعد از هجده روز به خوارزم رسيد .
و در آن وقت كه سلطان نيّت اين غزا داشت يونس خان به اعلام توجّه لشكر بغداد به جانب عراق معتمدان به برادر خويش ملك شاه فرستاد و ازو استعانت طلبيد و ملك شاه به التماس او روى به عراق نهاد . پيش از وصول مدد برادر ، يونس خان خود لشكر بغداد را هزيمت داده بود و مال بسيار گرفته . برادران در همدان به يكديگر رسيدند و بعد ما كه « 5 » يكچندى مصاحبت نمودند و عيش و نشاط كردند ملك شاه بازگشت . چون به خراسان رسيد ارسلان شاه را در شادياخ به استنابت « 6 » مثال « 7 » فرستاد و بر راه خوارزم روان شد و به خدمت پدر پيوست . و از غيبت او در نشابور موادّ فساد تولّد كرد ؛ سبب آنك جماعتى شياطينآسا كه در روزگار سلطان سليمان آثار « 8 » دست تسلّط ايشان از ظلم و جور مغلول « 9 » بود و شمشير غشم « 10 » و حيف « 11 » از قراب « 12 » ارادت نه مسلول [ با ] پسر طغان شاه - سنجر شاه - كه سلطان او را در حضن « 13 » عاطفت و حصن « 14 » رأفت تربيت مىفرمود و به واسطهء دو وسيلت كه ثابت داشت به مثابت فرزندان صلبى استمالت « 15 » جانب او مىكرد : يكى آنك مادر او در حبالهء « 16 » سلطان بود و خواهر سلطان بعد از دختر در خانهء او [ از ] ادبار بخت و نحوست طالع به تسويل « 17 » آن جماعت بر خلاف سلطان در پردهء خلاف جنگ مىساختند « 18 » ؛ بر آنك « 19 » بانگ آن بيرون نيايد و تا به وقتى كه ميمنه و ميسره و پيش و پس
هامش
( 1 ) - اورانيان : نام اين قبيله در صفحهء 456 س 5 برده خواهد شد . در آنجا ذكر مىكند كه اورانيان قبيله مادر محمّد بن تكش هستند .
( 2 ) - قبل : در جامع التّواريخ ورق 219 آمده : « قبيل » ، و اين مناسبتر است . بهتر از همه « قبيله » است .
( مص )
( 3 ) - اعجميان : رجوع كنيد به صفحه 521 .
( 4 ) - بنه : اسباب و لوازم .
( 5 ) - بعد ما كه : بعد از آنكه .
( 6 ) - استنابت : نايب شدن .
( 7 ) - مثال : فرمان .
( 8 ) - يعنى تكش .
( 9 ) - مغلول : بسته شده .
( 10 ) - غشم : ستم .
( 11 ) - حيف : ستم .
( 12 ) - قراب : نيام . مسلول در اين عبارت به معنى شمشير بركشيده و برهنه است .
( 13 ) - حضن : سرپرستى .
( 14 ) - حصن : پناهگاه .
( 15 ) - استمالت : دلجويى .
( 16 ) - حباله : قيد و عقد .
( 17 ) - تسويل : گمراه كردن .
( 18 ) - اصل مقصود از عبارت اين است كه جماعتى با سنجر شاه پسر طغان شاه بر خلاف سلطان تكش در پرده افساد مىكردند . ضمنا « خلاف » اشاره به يكى از گوشههاى موسيقى دارد .
( 19 ) - بر آنك : به گمان اينكه .