چون نوبت سيّم در سنهء [ اثنتين و تسعين و خمسمائة « 1 » ] عازم عراق گشت و وزير خليفه با لشكرى در همدان چون به مزدقان رسيد نزول كرد و بعد از روزى چند مصاف دادند .
لشكر بغداد جز استيمان پناهى نديدند . سلطان بر عادت مستمرّ جان ايشان ببخشيد و به اعزاز و اكرام تمامت ايشان را بازگردانيد . و پيش از مصاف به چند روز وزير كه بر سر لشكر بود گذشته بود « 2 » امّا حالت « 3 » او را چنان مخفى داشتند كه تا به وقتى كه منهزم شدند بر حالت او واقف نگشتند . سر آن مرده ببريدند و به خوارزم فرستادند و اين حركت نه لايق مروّت بودست و نه در خور سلطنت .
و آوازهء غلبهء سلطان در عراقين شايع گشت و بدين آوازه كار سلطان عالىتر شد و از آذربيجان اتابك اوزبك از برادر خود گريخته بود . نزديك سلطان آمد . مورد « 4 » او را عزيز داشت و همدان به دو ارزانى . و سلطان از آنجا به اصفهان حركت فرمود و يكچندى توقّف نمود و اين قطعه خاقانى راست :
مژده كه خوارزمشاه ملك سپاهان گرفت * ملك عراقين را همچو خراسان گرفت
ماهچهء چتر او قلعهء گردون گشود * مورچهء تيغ او ملك سليمان گرفت
بعد از يكچندى بر عزم انصراف حركت فرمود و پسرزادهء خود اربوز خان بن تغان تغدى را در شهر اصفهان بنشاند و پيغو سپهسالار سامانى را كه از خواصّ او بود به اتابكى او بگذاشت . و چون به خوارزم نزول كرد منشور تفويض امارت خراسان به ناصر الدّين ملكشاه فرستاد و فرمود كه به جانب مرو مرو كه هواى آن نه موافق مزاج تست . غلبهء حرص صيد عقل او را صيد كرد تا بار ديگر عزم مرو كرد و آنجا رنجور شد .
روى به نشابور نهاد . عارضه زيادت شد و علّت « 5 » غالب گشت و از آن عارضه از دار فنا به محلّ بقا كوچ كرد و كان ذلك فى ليلة الخميس التّاسع من ربيع الآخر سنة ثلاث و تسعين و خمسمائة « 6 » .
چون اين واقعه گوش سلطان را بكوفت جزع و فزع بسيار كه فايدهاى نمىداد مىكرد و عزيمت غزوى را كه در پيش داشت مهمل گذاشت . و چون پسران ملك شاه را در انديشه ، وفاق عصيان « 7 » و خلاف سلطان بود نظام الملك صدر الدّين مسعود هروى را به ضبط مهمّات و تدارك « 8 » مختلّات به شادياخ فرستاد تا پسران ملك شاه را بزرگتر ايشان -
هامش
( 1 ) - سال 592 .
( 2 ) - يعنى فوت كرده بود .
( 3 ) - حالت : مرگ .
( 4 ) - مورد : محل ورود ، مقدم .
( 5 ) - علّت : بيمارى .
( 6 ) - سال 593 .
( 7 ) - وفاق عصيان : توافق براى سركشى .
( 8 ) - تدارك : جبران كردن .