داشت كه به سلطان پيغام داد كه : « تشريف و عهد سلطنت از ديوان عزيز مبذول گشته است . و كفيل مصالح مملكت - يعنى وزير - بدان كار تا بدين مقام آمده « 1 » . قضاى حقّ آن نعمت اقتضاى آن مىكند كه سلطان ما با عددى اندك و تواضعى بسيار به خدمت استقبال آيد و پياده در پيش اسب وزير برود . »
خيلاى « 2 » ملك و سلطنت و وقوف بر مكر و خديعت از استقبال و اقبال بر دفع مكيدت ، سلطان را باعث شد تا به استقبال او لشكرى بفرستاد « 3 » و پيش از آنك اهل بغداد شام خورند وزير را چاشتى چاشنى بدادند « 4 » . وزير بگريخت و آبروى دار الخلافه بريخت . و بر عقب ايشان لشكر تا دينور برفت ؛ ناموس ايشان شكسته شد . سلطان با حصول درم و دينار و خواستهء بىشمار با همدان رسيد و عمّال « 5 » بر تحصيل اموال به ممالك عراق فرستاد و مصالح ملك عراق را به امرا و گماشتگان مفوّض گردانيد ؛ اصفهان را به قتلغ اينانج ارزانى داشت و امراى عراق را در خيل او مرتّب گردانيد و رىّ را بر پسر خويش يونس خان مقرّر كرد و ميانجق را به اتابكى او بر سر لشكر نقيب « 6 » . و نواحى ديگر برين سياقت منتظم شد و سلطان كامران عزيمت معاودت با خراسان به امضا رسانيد .
در راه خبر رنجورى ملك شاه از سبب عفونت هواى مرو به دو رسيد . به طلب او فرستاد . چون به طوس آمد و صحّت يافت باز امارت نشابور به دو تفويض كرد و خيام « 7 » رحلت را به جانب خوارزم تقويض « 8 » . و از جهت سلطان محمّد اقطاعى « 9 » در خراسان تعيين فرمود و او را مصاحب خويش گردانيد .
چون زمستان سنهء احدى و تسعين و خمسمائة « 10 » بگذشت بر نيّت غزاى قاتربوقو خان عازم سقناق و آن حدود شد . چون سلطان با چندان جند تا جند برفت از خبرش قاتربوقو خان عنان برتافت « 11 » و سلطان بر عقب او مىشتافت . از لشكر سلطان
هامش
( 1 ) - معنى عبارت : از طرف ديوان عزيز ( يعنى درگاه خليفه ) خلعت و نيز حكم پادشاهى به تو داده شده و من - يعنى وزير - كه كفيل مصالح مملكت هستم براى همين موضوع تا اينجا آمدهام .
( 2 ) - خيلاء : تكبّر .
( 3 ) - معنى عبارت : غرور حكومت و سلطنت و نيز آگاهى يافتن سلطان تكش از وجود حيله در استقبال وزير و نيز جهت دفع مكر او ، سلطان تكش را بر آن داشت تا لشكرى را براى نابودى وزير بفرستد .
( 4 ) - معنى جمله : به وزير ضرب شستى نشان دادند .
( 5 ) - عمّال : كارگزاران حكومتى .
( 6 ) - نقيب : سردسته .
( 7 ) - خيام : خيمهها .
( 8 ) - تقويض : بركندن و جمع كردن خيمه .
( 9 ) - اقطاع : بخشيدن كسى را پارهاى از زمين خراج . ( منتهى الارب )
( 10 ) - سال 591 .
( 11 ) - عنان برتافتن : روى برگرداندن ، فرار كردن .