كه مىداشت ياس عوض مىداد . از پشت اسب بر زمين افتاد و قتلغ اينانج در آن حالت به دو رسيد و خواست كه ناشناخت او را ضربتى زند . تعريف را نقاب از روى برانداخت « 1 » .
چون قتلغ اينانج او را بيافت گفت : « مطلوب توئى درين ميانه و مقصود از تكاپوى خويش و بيگانه . » به يك ضربت نخوت جبروت و سطوت « 2 » رهبوت « 3 » از دماغ پر از كبر او ببرد و روح او به مركز اصلى « 4 » سپرد . با سبكسارى چرخ گردان گرز گران سلطان چه فايده دهد و با ستيزهكارى ايّام و زمان تكاثر جنود و اعوان عايدهاى « 5 » كجا تصوّر بندد ؟
فىالجمله او را بر شترى افكندند و به نزديك سلطان آوردند . چون دشمن را بدان حالت ديد تقديم سجدهء شكر ايزد را از اسب پياده شد و روى در زمين ماليد . و سر او را كه با امير المؤمنين النّاصر لدين اللّه سر يكدلى نداشت به بغداد فرستاد و جثّهء او را در بازار رىّ بر دار كردند و اين حالت در روز پنجشنبه بيست و نهم ربيع الأوّل سنهء تسعين و خمسمائة « 6 » واقع شد . و كمال الدّين شاعر را كه از ندما و مدّاح او بود گرفته بودند ؛ او را به خدمت وزير نظام الملك مسعود بردند . وزير با او گفت : « اين همه آوازهء قوّت و شوكت طغرلك آن بود كه مقدّمهء يزك « 7 » لشكر پادشاه اسلام را يك حمله پاى نداشت « 8 » . » كمال الدّين درحال گفت :
ز بيژن فزون بود هومان به زور * هنر عيب گردد چو برگشت هور « 9 »
سلطان در رىّ زيادت مقامى نكرد و متوجّه همدان شد و اكثر قلاع عراق « 10 » در مدّتى نزديك مستخلص كرد . و امير المؤمنين النّاصر لدين اللّه را طمع آن بود كه سلطان ، عراق يا بعضى از آن بر ديوان عزيز مسلّم دارد . رسل از جانبين شد و آمد مىكردند . چون سلطان اجابت ننمود خليفه وزير خود مؤيّد الدّين بن القصّاب را با خلع « 11 » و كرامات و اصناف تشريفات نزديك سلطان فرستاد . چون به اسدآباد رسيد از اكراد عراق و اجناد « 12 » اعراب زيادت از ده هزار مرد برو مجتمع بود . كثرت فضول « 13 » و قلّت عقل و فضل او را بر آن
هامش
( 1 ) - معنى جمله : براى شناساندن خود ، نقاب از چهره گشود .
( 2 ) - سطوت : مهابت ، شكوه .
( 3 ) - رهبوت : ترس .
( 4 ) - مركز اصلى : جهان ديگر .
( 5 ) - معنى عبارت : با وجود ستيزهجويى روزگار ، براى زيادى سربازان و ياران چه حاصلى مىتوان تصوّر كرد ؟
( 6 ) - سال 590 .
( 7 ) - يزك : پيشروان لشكر جهت تجسّس ، طلايه .
( 8 ) - معنى جمله : حتى نتوانست در مقابل يك حملهء طلايه پادشاه اسلام مقاومت كند .
( 9 ) - هور : خورشيد . چون قدما خورشيد و ستارگان را در سرنوشت انسانها دخيل مىدانستهاند ، در اينجا هور مجازا به معنى بخت و سرنوشت به كار رفته است .
( 10 ) - منظور عراق عجم است .
( 11 ) - خلع : خلعتها .
( 12 ) - اجناد : سربازان ، جمع جند .
( 13 ) - فضول : ياوهگويى ، لافزنى .