مصافات « 1 » از قاذورات « 2 » تخليط « 3 » مصفّى « 4 » و كأس موالات « 5 » موفّى « 6 » شد . و سلطان از اعمال استخراج اموال كرد « 7 » و امير تمغاج را كه بزرگتر امراى اتراك بود با لشكرى در رىّ بنشاند . چون مراجعت نمود در راه منهيان « 8 » برسيدند كه سلطان شاه در فرصت غيبت سلطان به محاصرهء خوارزم شده است . سلطان تكش به استعجال تمام متوجّه خوارزم شد . چون به دهستان رسيد مبشّران رسيدند كه از آوازهء معاودت سلطان سلطان شاه بازگشت . چون سلطان به خوارزم رسيد آن زمستان كار بزم را بود « 9 » تا هنگام آنك سبزه از شارب « 10 » زمين بدميد و غنچهء بهار دهان از زفان بگماريد « 11 » ، بر عزيمت خراسان و قصد برادر ببسيجيد . چون به ابيورد رسيد ميان اخوين باز سفرا در اختلاف آمدند و استيناف « 12 » كار مصالحت و ايتلاف « 13 » كردند . و به مكاتبات و ارسال مراسلات از جانبين مادّهء نزاع انقطاع نمىپذيرفت . و سلطان شاه از غايت شراست « 14 » طبيعت و شدّت شكيمت « 15 » سخنهائى از سخن صواب دور و از ستر و صلاح مهجور مىگفت . در اثناء اين ، كوتوال « 16 » سرخس - بدر الدّين جغر - سبب سعايت « 17 » و نميمتى « 18 » كه ازو در پيش سلطان شاه نقل افتاده بود خايف بود . جماعتى را از محافظان كه بريشان اعتماد نداشت مقيّد گردانيد و به استحضار سلطان مسرعى « 19 » به ابيورد دوانيد . سلطان در مقدّمه فوجى انبوه از سواران روان كرد و بر عقب ايشان سلطان خود حركت كرد . چون سلطان نزديكتر رسيد جغر استقبال و اظهار اخلاص تقديم كرد و مفاتيح « 20 » قلعه و خزاين تسليم . سلطان شاه را از غصّهء اين قصّه و نكايت « 21 » اين حكايت روز روشن سياه شد و بعد از دو روز كه شب چهارشنبه سلخ « 22 » رمضان سنهء تسع و ثمانين و
هامش
( 1 ) - مصافات : دوستى خالص كردن .
( 2 ) - قاذورات : پليدىها ، جمع قاذوره .
( 3 ) - تخليط : فساد كردن در چيزى .
( 4 ) - مصفّى : پاك و خالص گشته .
( 5 ) - موالات : دوستى كردن .
( 6 ) - موفّى : ادا شده ، دادهشده .
( 7 ) - يعنى از كارگزاران حسابرسى اموال كرد .
( 8 ) - منهى : جاسوس ، گزارشگر .
( 9 ) - يعنى مشغول خوشگذرانى شد .
( 10 ) - شارب : سبيل ، بروت .
( 11 ) - بگماريد : « واگماريدن » به معنى دندان نشان دادن در حال خنده و به معنى تبسّم نمودن است .
« گماريدن » نيز چنان كه از سياق عبارت معلوم است در اينجا به همين معنى است . ( مص )
( 12 ) - استيناف : تجديد يك كار ، از سر گرفتن يك كار .
( 13 ) - ايتلاف : باهم الفت گرفتن .
( 14 ) - شراست : بدخويى .
( 15 ) - شكيمت : غرور ، كينه .
( 16 ) - كوتوال : نگهبان و رئيس قلعه .
( 17 ) - سعايت : بدگويى .
( 18 ) - نميمت : سخن چينى .
( 19 ) - مسرع : پيك و سوار تندرو .
( 20 ) - مفاتيح : كليدها .
( 21 ) - نكايت : باز كردن پوست زخم ، دردناك شدن زخم .
( 22 ) - سلخ : آخر ماه .