و همه جا از اين آخرين خوارزميّه به « سلطان جلال الدّين » فقط تعبير كردهاند لاغير با آنكه ابن الأثير خود معاصر وى بوده و تاريخ او ختم مىشود به سنهء 628 يعنى به همان سنهء وفات سلطان جلال الدّين ، و رشيد الدّين نيز متقارب العصر با وى بوده و وسايلى كه براى كسب اطّلاعات و جمع اسناد به دست داشته براى كمتر كسى ميسّر بوده است ، و علّت اين تغافل را ظاهرا همان مشكوكيّت قرائت نام وى بايد فرض كرد و الّا محمل ديگر نمىتوان براى آن تصوّر نمود .
امّا كسانى كه اين كلمه را منكبرتى با تاء مثنّاة فوقيّه خواندهاند عموما اين كلمه را مركّب از « مونكو » كه به مغولى به معنى ابدى و جاويد است يعنى خدا و از « برتى » ماضى از فعل بيرماك ( يعنى دادن به تركى ) گرفتهاند پس معنى تركيبى منكبرتى بنابراين « خدا داد » مىشود . و اين توجيه در به دو امر به نظر بسيار مناسب و نزديك به ذهن مىآيد و نظاير بسيار نيز براى آن مىتوان آورد چون خداويردى و اللّهويردى و تغرى بردى و خدابخش و خدا داد و امثالها ولى عيب عمدهء آن اينست كه اين توجيه از قبيل « ثبّت العرش ثمّ انقش » مىباشد چه اوّلا به طريق نقل و سماع يا از روى استناد به نسخ قديمهء موثوق بها بايد اثبات نمود كه ضبط اين كلمه منكبرتى با تاء مثنّاة فوقيّه است پس از آن به فكر توجيهات براى وجه تسميهء آن افتاد نه آنكه ابتداء و قبل از تحقّق ضبط اصل كلمه يك وجه تسميهء مناسبى در خيال خود تراشيده و آن را نصب العين خود ساخته پس از آن اين كلمه را به طبق آن وجه تسميهء خيالى قرائت نمود و فقط محض براى اينكه « مونكو » به مغولى به معنى خداست و « برتى » به تركى به معنى داد اين كلمه را بر خلاف كتابت اغلب نسخ قديمه عالما عامدا نون آن را به تاء تحريف نموده آن را منكبرتى خواند و اين توجيه را عنفا به دو چسبانيد ، و به عبارة اخرى توجيهات در خصوص اشتقاق و تفسير معنى لغوى اعلام بايد تابع و فرع ضبط آنها باشد نه برعكس چه بديهى است كه ضبط اسماء اشخاص و اماكن منوط بر سماع است و قياس و اجتهاد را در آن مدخليّتى نيست و ما دام كه ضبط كلمهاى به طريق سماع و نقل ثابت نشده باشد خوض در بيان وجه تسميهء آن از قبيل رحم بالغيب و اتّباع ظنون و اوهام است و در مورد ما نحن فيه نه آنكه فقط اثبات نشده كه منكبرتى با تاء است بل چنان كه سابق شرح داديم در اغلب نسخ قديمه اين كلمه منكبرنى با نون نوشته شده است « 1 » ، و به نظر اينجانب عجالة تا از دلائل
هامش
( 1 ) - فقط نسخى كه عجالة راقم سطور ديده است كه منكبرتى با تاء در آن نوشته شده است دو موضع است ؛ يكى تاريخ ابو الفداء نسخهء پاريس( Arabe 1508 )ورقa287 كه منكبرتى با تاء نوشته است و اين