تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩

الناصر لدين اللّه امير المؤمنين جلال الدنيا و الدين منكبرين بن السلطان

و چنان كه ملاحظه مىشود تماس اين كلمه را منكبرين به تقديم ياء بر نون خوانده است نه برعكس يعنى منكبرنى چنان كه مشهور است ، و بدبختانه مؤلف عكس فتوگرافى اين مسكوك را در ضمن عكس‌هاى مسكوكاتى كه در آخر اين مقاله ملحق كرده است به دست نمىدهد تا درست معلوم شود كه آيا حقيقة نام وى در سكّه « منكبرين » است يا آنكه تماس به خيال خود آن را اين‌طور خوانده است ، امّا نقش دو مسكوك ديگر يعنى شمارهء 18 و 19 فقط اينست : « السلطان الأعظم جلال الدنيا و الدين » بدون اسم منكبرنى . صاحب طبقات ناصرى ( طبع كلكته ص 234 ) در ترجمهء حال ملك كبير خان اياز معزّى معروف به هزار مرده از مماليك سلاطين شمسيّهء هندوستان گويد : « چون سلطان سعيد [ شمس الدّين التتمش ] بلاد ملتان را در سنهء خمس و عشرين و ستّمائة در ضبط آورد شهر و حصار ملتان و قصبات اطراف و نواحى آن را به ملك عزّ الدّين كبيرخان اياز داد و او را به ايالت آن خطّه نصب فرمود و او را به لقب كبيرخان منكبرنى « 1 » مشرّف كرد و اگرچه در ميان خلق اياز هزار مرده گفتندى و ليكن كبيرخان منكبرنى « 2 » معروف شده » . و از اين عبارت طبقات ناصرى مىتوان استنباط نمود كه اوّلا منكبرنى در بعضى از ممالك از جمله القاب تركى بوده است كه به رجال معتبر داده مىشده است ، ثانيا آنكه منكبرنى در تركى شايد معادل « هزار مرده » به فارسى « 3 » يا چيزى قريب بدان بوده است يعنى شايد مفهوم « هزار » در معنى اين كلمه مندرج بوده است ( مينگ به تركى به معنى عدد هزار است ) ، و شايد به همين مناسبت است كه بعضى را در ايران شنيده‌ام كه نام اين سلطان را « مينكبرلى » با لام مىخوانند و مىگويند چون سلطان جلال الدّين هزار و يك جنگ كرد بدين نام معروف شد ( مينگ هزار ، بر يك ، لى علامت نسبت ) ، و بديهى است كه اين قرائت و اين وجه تسميه به كلّى باطل و مصنوعى است . و عجب آن است كه در تاريخ ابن الأثير و تاريخ كبير جامع التّواريخ رشيد الدّين فضل اللّه ( تا آنجا كه راقم سطور توانسته تتبّع نمايد ) اصلا كلمهء « منكبرنى » مذكور نيست
هامش
( 1 و 2 ) - كذا واضحا فى غالب النّسخ ، و در متن مطبوع : منگيرنى ، با نسخه‌بدلهاى منكبرنى و منكيونى . ( 3 ) - لقب « هزار مرد » گويا از قديم ما بين ايرانيان معمول بوده است ، رجوع كنيد به كامل المبرّد طبع اسلامبول ص 245 : « فاطمه بنت عمر بن حفص هزار مرد » .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 589 | عطا ملك جوينى