است كه مطابق محاضرات است .
( 49 ) - ص 485 س 10 ، سدوستان : اين كلمه در بعضى از كتب مسالك و ممالك عرب مانند اصطخرى ص 172 ، 175 ، 179 ، و مقدّسى ص 477 ، و ابن خرداذبه ص 56 « سدوسان » بدون تاء مسطور است و ابو الفداء نيز در تقويم البلدان ص 348 همين قسم ضبط مىكند :
« سدوسان بفتح السّين و ضمّ الدّال المهملة و واو ثمّ سين مهملة ثانية مفتوحة و الف و نون مدينة غربىّ نهر مهران عن ابن حوقل و هي خصبة كثيره الخير حولها قرى و رستاق و هي جليلة ذات اسواق » ولى مخصوصا در ابن حوقل كه ابو الفدا از آن نقل مىكند ( ص 227 ، 230 ، 234 از طبع دخويه ) همه جا سدوستان مانند متن اينجا به اضافهء تاء دارد .
ضبط منكبرنى
( 50 ) - ص 497 س 14 ، منكبرنى : هم در ضبط اين كلمه و هم در وجه تسميه و مفهوم آن اختلاف بسيار است ، و تاكنون به نظر راقم سطور نرسيده كه جائى اين كلمه را صراحة ضبط كرده باشند ولى در اغلب نسخ قديمهء فارسى و عربى كه اينجانب تتّبع كرده است غالبا اين كلمه را در كمال وضوح منكبرنى ( به ميم و نون و كاف و باء موحّده و راء مهمله و نون و در آخر ياء آخر حروف ) نوشتهاند . و عمدهء اختلاف در حرف ما قبل آخر است كه آيا نون است كما عليه اغلب النّسخ يا تاء مثنّاة فوقيّه چنان كه بعضى از مستشرقين اروپا فرض كردهاند . و اشاره به جميع مواضعى كه در آن ذكرى ازين كلمه شده مورث اطناب و قليلالفائده است ولى نمونه را به ذكر چند عدد از نسخ قديمهء موثوق بها در اينجا اكتفا مىكنيم :
اوّلا كتاب موسوم به سيرة جلال الدّين منكبرنى تأليف محمّد بن احمد بن علىّ بن محمّد النّسوى منشى سلطان جلال الدّين كه در همهء سفرها و غزوات در ركاب او حاضر بوده است . مؤلّف اين كتاب را در سنهء 639 يعنى يازده سال بعد از وفات سلطان جلال الدّين ( 628 ) تأليف نموده و يك نسخهء نفيسى از آنكه ظاهرا منحصر به فرد است و در سنهء 660 ( يا 667 به قرائت هوداس ) استنساخ شده در كتابخانهء ملّى پاريس محفوظ است « 1 » ، كلمهء منكبرنى در اين نسخه پنج يا شش مرتبه ذكر شده است در
هامش
( 1 ) - بدين نشانArabe 1899.