مجبول بود و نهاد او بر آن مشمول از اثارت « 1 » نواير ظلم و هيجان غدر ابتدا كرد ع : و كلّ اناء بالّذي فيه يرشح « 2 » . قبول مالى را كه ملتزم شده بود و عشر عشير « 3 » آن به وجه معامله بر هيچ موضعى باقى نمانده به مصادره و مطالبه آغاز نهاد و محصلان به تمامت ممالك مسمّى « 4 » بر هر ولايتى تعيين كرد و خلاصهء مكتوبات بر آن مشتمل كه : « هيچكس ميل و محابا نكند و وجوه از متموّل مستظهر « 5 » خواهند چه زر مىبايد زر ، نه حساب و دفتر . » لاجرم از هركس كه چيزى داشت آنچ در امكان مىآمد حاصل كردند و او به نفس خود در تبريز بايستاد و مصلحت آن پيش گرفت و مالى بر مسلمانان بيش از قوّت و طاقت ايشان مسمّى بر شريف و وضيع و رئيس و مرئوس و متموّل و مفلس و مصلح و مفسد و شيخ و جوان حكم كرد و جمعى از بىدينان دون بر سر هريك موكّل گماشت تا سران سراة « 6 » را در پاى خوارى مىآوردند . و جمعى از عباد اللّه الصّالحين كه بيگانگان دين از مؤن « 7 » و عوارضات ايشان را معاف و مسلّم داشتهاند و به نظر احترام و اكرام مىنگرند بر سبيل نصيحت و تنبيه او را وعظى گفتند و ارباب شهر را عموما و خويش را خصوصا از تحكّمات نظرى « 8 » خواستند . باز آنك « 9 » مورد ايشان را با اذلال و اهانت تلقّى كرد و سخن حقّ به گوش كر مادرزاد استماع نمود ،
تلقّاهم بوجه مكفهرّ * كأنّ عليه ارزاق العباد « 10 »
آنچ بريشان حكم كرده بود مضاعف كرد و بر آن اصرار نمود ؛ قال اللّه تبارك و تعالى حكاية عن نوح عليه السّلام
وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً
« 11 » . و بسيار آن بود كه جمعى از بيوهزنان و يتامى كه در شرع يزدانى بريشان حرجى نيست و در ياساى چنگز خانى تكليفى نه ، به التماس نظرى نزديك او آمدندى ؛ زبان به فحش و شتم بگشادى و راه مواساة « 12 » و مسامحت
هامش
( 1 ) - اثارت : برانگيختن .
( 2 ) - و كلّ . . . از كوزه همان برون تراود كه در اوست .
( 3 ) - عشر عشير : يك صدم .
( 4 ) - مسمّى : گويا مراد از مسمّى مال مقرّر يا ماليات اجبارى و امثالهم بايد باشد و بعد از اين ، اين كلمه را در همين معنى استعمال خواهد كرد .
( 5 ) - مستظهر : در اينجا سرمايهدار .
( 6 ) - سراة : نجبا و اشراف قوم ، جمع سرى .
( 7 ) - مؤن : هزينهها ، جمع مئونت .
( 8 ) - منظور ، نظر لطف و گذشت است .
( 9 ) - باز آنك : با آنكه .
( 10 ) - تلقّاهم . . . با چهرهاى گرفته و درهم پيچيده با آنان برخورد كرد ، گويى كه روزى بندگان بر عهدهء اوست .
( 11 ) - و انّى . . . و من هربار كه دعوتشان كردم تا تو آنها را بيامرزى ، انگشتها در گوشهاى خود كردند و جامه در سر كشيدند و پاى فشردند و هرچه بيشتر سركشى كردند . ( نوح 71 / 7 )
( 12 ) - مواساة : يارى كردن .