سر او را از منهج صواب منحرف كند و به واسطهء تحرمز « 1 » و مكيدت او امور ممالكى كه به كركوز مفوّض شدست از قاعدهء راستى منصرف شود . او را به طرفى مىبايد فرستاد تا به مصالح و مهمّات خراسان اختلال راه نيابد . » شرف الدّين چون بر احوال واقف شد و از انتقام كوركوز خائف به تخلّف ازو و توقّف در اردو خوشدل و شادمانه شد . جمعى كركوز را محرّض گشتند كه : « شرف الدّين دشمن ضعيف است كه بزرگان در همه اوقات در تدارك كار ايشان پيش از آنك فرصت فايت شود و ندامت دستگير نيايد مبالغت داشتهاند و در آن مصلحت اهمال و امهال « 2 » از كمال عقل و دورانديشى بعيد و بديع دانسته و عالم كون و فساد از غير و حوادث خالى نه ؛ اگر او درين حدود بماند نبايد « 3 » وقتى رخنهاى و ثلمهاى « 4 » يابد و انتهاز فرصتى جويد كه مادّهء فتنه و تشويشى گردد . » و كوركوز مىگفت : « او مارى است كه از سلّه « 5 » جسته است ؛ هركه بگيرد او راست دع الشّرّ يعبر « 6 » . » امّا آن جماعت حزم و احتياط را بر آن سخن اصرار مىنمودند تا كوركوز نيز سخن ايشان قبول كرد و به علّت آنك « 7 » محاسبات خراسان و مازندران مفروغ نيست نبايد « 8 » متصرّفان و عمّال وقت استخراج اموال سبب غيبت او چيزى به دو حوالت كنند و مال ديوان پايمال شود اجازت مراجعت او خواستند . و آن ظالم بىمثال را بىيرليغ به حكم فرمان بازگردانيد و با او اظهار سخط و غضب نمىنمود تا چون از جيحون بگذشت امرا و ملوك و اكابر خراسان و عراق به استقبال كوركوز رفتند . كسى به دو التفات نمىنمود و او يك سواره « 9 » كآحاد النّاس « 10 » اختلافى « 11 » و شد آمدى مىكردى و تردّدى مىنمود :
انّ الوزير هو الّذى * يمسى وزيرا عند عزله
ان غاب سلطان الولا * ية عاد فى سلطان فضله « 12 »
تا چون به طوس رسيدند كوركوز با اركان حضرت در وقت مقام اردو تقرير كرده بود كه او را موقوف كنند و تفحّص اجرام او بهجاى آرند . او را گرفت و دو شاخ « 13 » نهاد . بعد از اقرار و اعتراف او به اعلام آن ايلچى به حضرت روان كرد . چون به ميان راه رسيد حالت
هامش
( 1 ) - تحرمز : حرامزادگى ، اين مصدر غير عربى و بر قياس فارسى است .
( 2 ) - امهال : مهلت دادن .
( 3 ) - نبايد : مبادا .
( 4 ) - ثلمه : رخنه ، ترك .
( 5 ) - سلّه : نوعى زنبيل .
( 6 ) - دع . . . بگذار شرّ بگذرد .
( 7 ) - به علّت آنك : با اين توجيه ، با اين بهانه .
( 8 ) - نبايد : مبادا .
( 9 ) - يك سواره : تنها .
( 10 ) - يعنى مانند همهء مردم .
( 11 ) - اختلاف : رفت و آمد .
( 12 ) - انّ . . . همانا وزير كسى است كه به هنگام عزل خود وزير گردد . / و اگر فرمانروايى مملكت از او سلب شد ، به سلطنت فضل خود بازگردد .
( 13 ) - دو شاخ : چوبى دو شعبه كه آلت شكنجه بوده است .