ليالى محنت با حضرت عزّت و جلالت بسته بود نقض كرد ؛ قال اللّه تعالى
فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ
« 1 » . آنچ در وقت گنجيد و توانست از مصادره و مطالبه بهجاى آورد و در مصاحبت ايلچيان متوجّه حضرت گشت . چون به اردوى الغايف رسيد خواست تا در يارغو با كوركوز سخنى گويد و مجادلهاى زند . چنان كعبتين او را بازماليد « 2 » كه زفانش در ششدر « 3 » كلالت « 4 » و روانش در حجاب دهشت و خجالت ماند . از امرا يكى روى به دو نهاد و گفت كه : « كوركوز را سبب زلّتى و عثرتى « 5 » كه ازو روايت كردهاند اين حادثه پيش آمد ؛ نه به كفايت تو درين واقعه افتاد . اعتذار به حال تو از نقار « 6 » به صلاح كار نزديكترست ؛ چه اگر او ازين سخن خلاص يابد تو مرد ميدان او نيستى . » چون از آنجا روان شدند و نزديك توراكينا خاتون رسيد به واسطهء كينهاى قديم كه با او در سينه داشت كار او را مهمل ماند و مصالح او مختلّ گذاشت و با امير ارغون عنايتى بىشمار و اهتمام بسيار داشت « 7 » . كار او « 8 » به واسطهء امير ارغون ساخته شد و مثال ستد و چهار هزار بالش زر تقرير كرد كه بقاياى خراسان و مازندران است و تحصيل آن را متقبّل شد . و بدين سبب در خدمت امير ارغون بازگشت و چون به خراسان رسيد تمامت مصالح پيش گرفت :
غلب الزّمان بجدّه فسما به * و كبا الزّمان لوجهه و الكلكل « 9 »
و امير ارغون نيز مهمّات با او گذاشت . چون به دهستان رسيد از طرف باتو به طلب او آمدند . به واسطهء اهتمام و اعتبار امير ارغون و علّت قبول بقايا از آن ورطه نيز بعد ما كه چندگاه او را يارغو كردند چون خصمى در مقابل نبود خلاص يافت . در آن وقت كه او بازرسيد امير ارغون به تبريز رسيده بود . او نيز عنان بازنكشيد تا به خدمت او پيوست و تا كوركوز در ربقهء حياة باقى بود بر زيادتى اقدام نمىتوانست كرد . چون خبر واقعهء « 10 » او بشنيد آنچ همّت بليد « 11 » و طويّت « 12 » پليد او اقتضاى آن مىنمود و جبلّت « 13 » او بر آن
هامش
معنى كندن يا كنده شدن كه در اينجا مقصود است مسموع نيست ؛ بلكه تنزّع به معنى آرزو كردن و كشيدن ميل انسان است به سوى چيزى . بنابراين معلوم نيست ترضّعت و تنزّعت در اين مثل مصنوعى به صيغهء معلوم است يا مجهول . ( مص )
( 1 ) - فمن . . . و هركه پيمان شكند ، به زيان خود شكسته است . ( فتح 48 / 10 )
( 2 ) - كعبتين كسى را بازماليدن : كنايه از مغلوب كردن كسى است .
( 3 ) - ششدر : اصطلاحى در نرد ، و آن زمانى است كه مهرههاى حريف در شش خانه متّصل به هم واپسمانده باشد و نتواند بيرون آيد .
( 4 ) - كلالت : خستگى ، ماندگى .
( 5 ) - عثرت : لغزش و خطا .
( 6 ) - نقار : كينه .
( 7 ) - يعنى توراكينا خاتون .
( 8 ) - يعنى كار شرف الدّين .
( 9 ) - غلب . . . به جدّ و كوشش خود بر زمان غلبه كرد و زمان به رو و سينه افتاد . ( از ابو محمّد اليزيدى )
( 10 ) - واقعه : مرگ .
( 11 ) - بليد : كاهل و كند .
( 12 ) - طويّت : باطن .
( 13 ) - جبلّت : نهاد ، ذات .