تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
حادثهء « 1 » قاآن واقع گشته بود و راه‌ها بسته و درهاى فساد گشاده . ايلچى هم از راه بازگشت و با نزديك كوركوز آمد . شرف الدّين را بر قرار محبوس مىداشتند و هر يك‌چندى به ملكى مىسپرد . و در آن وقت كه او را بند نهادند و بولهب‌وار در بند بلا و عذاب افتاد حمّالة الحطب « 2 » يعنى جفت او به انهاى حال او ايلچيان به حضرت پادشاه‌زادگان فرستاد . بعضى را در راه بگرفتند و به مقصد نرسيدند ؛ از آن جملت يك كس به حضرت الغ‌ايف رسيد . و اتّفاق چنان افتاد كه در آن حالت به استحضار كوركوز جمعى را از امرا نامزد فرموده بودند . مصلحت او نيز بدان ايلچيان فرمودند . چون به طوس رسيدند و در آن حالت او را به محمود شاه سبزوار سپرده بودند - كه به قلّت عقل و كثرت جهل و عدم التفات به اوامر و نواهى يزدان و اقدام بر منكرات از اباحت اموال و دماى مسلمانان مشاراليه « 3 » بود - تا او را از دست بردارد تا اگر وقتى دشمنى سخنى گويد پاى او گيرند به يك تير دو نخجير گرفته باشند و به يك تدبير دو شرير از ميان برداشته . امّا چون سيلاب محنت اهالى خراسان نگذشته بود و از شراب بلا در كأس ايشان جرعه‌اى باقى مانده پيش از اتمام آن خير خبر وصول ايلچيان برسيد . كوركوز التزام احتياط را شخصى به سبزوار فرستاد تا مصلحت او در توقّف دارند و تعجيل نكنند ؛ و فى التّأخير آفات « 4 » و عن علىّ عليه السّلام عرفت ربّى بفسخ العزائم و نقض الهمم « 5 » . محمود شاه سبزوار دانست كه مزاج جهان موافق انديشهء او گشته است و تيغ خلاف از نيام زمان كشيده و خفتگان فتنه‌ها بيدار شده و بچگان ايّام از مادر امان بيزار گشته . اعزاز او آغاز نهاد و اكرام او التزام كرد . تا چون ايلچيان رسيدند و كوركوز را بگرفت ، به استحضار او ايلچى فرستادند و او را بياورد . هنوز بازنرسيده بود كه دست به ظلم و عدوان گشاده كرد و قصد سرايا « 6 » و جور بر رعايا پيش گرفت ؛ عادة ترضّعت بروحها تنزّعت « 7 » . و عهود و مواثيقى را كه در ايّام خلوت و
هامش
( 1 ) - حادثه : مرگ . ( 2 ) - حمّالة الحطب : در اصل لقبى است كه خداوند در قرآن به خواهر ابو سفيان بن حرب اموى داده است . او همسر ابو لهب بوده است . ( 3 ) - مشاراليه : در اينجا يعنى مشهور . ( 4 ) - و فى . . . و در تأخير زيانهائيست . ( 5 ) - عرفت . . . پروردگارم را به ابطال تصميمات و شكستن اراده‌ها شناختم . ( 6 ) - سرايا : گويا مقصود مصنّف از اين كلمه سراة جمع سرى يعنى نجبا و اشراف قوم است . ولى استعمال سرايا در اين معنى درست نيست چه سرايا جمع سريّه است به معنى زن نجيبه يا به معنى دسته‌اى از لشكر . ( مص ) ( 7 ) - معنى تحت اللّفظى اين عبارت چنين است : « با شير اندرون شد و با جان به در رود . » گويا اين عبارت از امثال مستحدثه ملحونهء مولّدين است و ترضّع از باب تفعّل در لغت ظاهرا نيامده است و همچنين تنزّع به