ضعفا و مساكين از غايت عجز و بيچارگى كه چارهاى ديگر نديدند روى به صومعهء شيخ الإسلام زبدة الأنام « 1 » جمال الملّة و الدّين الجيلى - منّ اللّه تعالى على كافّة المسلمين به امتداد ظلّه « 2 » - نهادند بر اميد آنك اين شقىّ را پندى دهد . بعد از تفكّر اشارت كرد و بر لفظ مبارك براند كه : « ظلمات ظلم پيش دل ظلمانى او كه عبارت از آن
فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً
« 3 » است حجابى گشته است و انوار سعادت و ايمان از آنجا منقطع شده .
نصيحت را در آن چندان اثر نتواند بود كه باران را بر سنگ خاره . امّا دل فارغ بايد داشت كه تيراندازان سحرگاهى از شست « 4 » دعا ناوكى بر هدف حيوة او زدهاند كه زخم آن ظاهر نيست ،
اذا كان نبض السّهم من باطن الحشا * فكيف تجنّ المرء منه دروع « 5 »
امّا تا من نيز درين واقعه با شما موافقت نموده باشم و درين ظلم شريك گشته از ادرارى كه سال به سال از ديوان عزيز - لا زال عزيزا « 6 » - مىرسد پنج دينار باقيست و بيرون از آن از حطام « 7 » دنيا در اندرون و بيرون خانه چيزى ذخيره نمانده . » فرمود تا بديشان دادند .
چون هرچ دست داد بستد پاى برگرفت تا به رىّ رسيد . شيوهء مذمومه را كه در اموال مسلمانان خاصّيّت محموده « 8 » داشت التزام كرد . عورات را سافرات الوجوه « 9 » و رجال را حافيات الأرجل « 10 » از خانهها بيرون مىآورد و مال مىگرفت . و از مواضع ديگر چون اصفهان و قم و كاشان و همدان و غير آن محصّلان بازرسيدند و وجوهات آوردند . فرمود تا در مسجد جامع جمع كردند و چهارپاى در اندرون مسجد راندند . روز حركت پوشش تمام نبود . فرشهاى مسجد به نفس خود بر سر بايستاد تا پوشش بارها كردند .
و از آنجا كوچ كرد و در مقدّمه كس فرستاد و مالى بر ارباب دامغان حكم كرد بيش از
هامش
( 1 ) - زبدة الأنام : برگزيدهء مخلوقات .
( 2 ) - خداوند با پايدارى سايهاش بر همه مسلمين منّت بگذارد .
( 3 ) - فهى . . . آن [ دلها ] چون سنگ يا سختتر از آن است . ( بقره 2 / 74 )
( 4 ) - شست : جاى گرفتن سوفار تير ؛ يعنى انگشت بزرگ .
( 5 ) - اذا . . . هرگاه تير كشيدن از درون و باطن باشد ، پس چگونه سپرها آدمى را از آن حفظ كند ؟ ( از ابو الغوث بن نحرير المنبجى )
( 6 ) - عزتش پايدار باد .
( 7 ) - حطام : شكسته و ريزهء هر چيز ، كنايه از مال اندك دنيا .
( 8 ) - محموده : داروى مسهلى است معروف . سقمونيا .
( 9 ) - سافرات الوجوه : زنان گشادهروى ، در اينجا قيد است يعنى به صورت گشادهرو .
( 10 ) - حافيات الأرجل : با پاهاى برهنه .