بسته كردى و دست ردّ بر پيشانى هريك نهادى تا خائبا خاسرا « 1 » بازگشتندى . امير ارغون فرمودى تا از خزانهء خاصّهء او آن مقدار را كه مؤاخذه مىكردندى بدادندى . و در شهر نفير عورات « 2 » و زفير « 3 » ايتام و تضرّع مصلحان و نالهء مفسدان و استغاثت مظلومان و نفرين درويشان به آسمان مىرسيد . در هر گوشهاى شكنجهاى و در هر خانهاى بيگانهاى و در هر منزلى موكّلى . نه خوف خالق وازع « 4 » ؛ نه ملامت و شرم از خلايق رادع « 5 » . و درين حالت سيّد مجتبى راست تغمّده اللّه برحمته « 6 » :
زنهار به نام و ننگ بايد كوشيد * وين بار به نام و ننگ بايد كوشيد
زنهار نمىدهند و زر مىخواهند * ناچار به نام و ننگ بايد كوشيد « 7 »
چون صحن تبريز پاك برفت از آنجا به شهر قزوين رفت كه شهر موحّدان و ثغر « 8 » اسلام است . وصول او در ماه رمضان سنهء اثنتين و اربعين و ستّمائة « 9 » بود . در كوشك ملك نزول كرد . اكابر و معارف را حاضر كردند . و مسمّى « 10 » بر هركس مالى تعيين كرد .
ايشان را بر بام كوشك بازداشت بىزاد و آب و به وقت افطار بيرون نگذاشت و رخصت آنك به نزديك ايشان طعامى برند نداد . و محلّه محلّه را جدا جدا محصّلان نامزد كرد و طايفهاى دونان را كه جهت دو نان صد كس را بر آتش نهند بريشان گماشت تا آبروى هر صاحب مروّتى بر خاك مذلّت ريخت و عرض و مال را بر باد داد . و تكليف ما لا يطاق را بر صغير و كبير ايشان به تقديم مىرسانيد از عقوبت شكنجه و مثله . ناله و تضرّع مسكينان و آه دودآساى خلقان به آسمان مىرسيد . نه برادر غم برادر مىتوانست خورد اگرچه بر آذرش مىديد و نه پدر كار پسر را مىتوانست ساخت ؛ نه خويش فرا خويش مىرسيد و گر همه خونش مىريختند
يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ
« 11 » .
در آن چند روز كه او آنجا مقام داشت مشاهده مىرفت و چند كس آن بود كه اولاد خود را در بند رهن مىكردند و قومى خود مىفروختند . شخصى بود كه در حالت نزع « 12 » محقّرى به دو حوالت رفته بود . چون جان تسليم كرد و تجهيز او كردند « 13 » محصّل به مطالبهء مال بازآمد . چيزى ديگر نبود . كفن او بستدند و متوفّى را همچنان بگذاشتند . فوجى از
هامش
( 1 ) - نااميد و زيانكار .
( 2 ) - عورات : زنان .
( 3 ) - زفير : ناله .
( 4 ) - وازع : بازدارنده .
( 5 ) - رادع : مانع .
( 6 ) - خداوند او را با رحمتش فروپوشاناد .
( 7 ) - اين رباعى در سخافت و بشاعت نظير ندارد . ( مص )
( 8 ) - ثغر : مرز .
( 9 ) - سال 642 .
( 10 ) - مسمّى : ماليات اجبارى ، رجوع كنيد به ص 368 .
( 11 ) - يوم . . . روزى كه آدمى از برادر و مادر و پدرش مىگريزد . ( عبس 80 / 34 ، 35 )
( 12 ) - نزع : جان كندن .
( 13 ) - تجهيز او كردند : در اينجا يعنى او را كفن و آمادهء خاكسپارى كردند .