طاقت ايشان . محصّلان چون آنجا رسيدند زنان و مردان را به سينه و پاى مىآويختند تا كار به عجز و اضطرار رسيد . به ملاحده توسّل جستند و دامغان بديشان دادند . و ملاحده به دامغان آمدند و جمعى را بكشتند و اكثر آن را به قلعهء گرد كوه بردند و آب بر حصار بستند و بارهء آن را با كوچه يكسان كردند و غلّه كشتند و همچنين ديه و خانهها را ويران كرد . و آمل و استراباد و كبود جامه هم برين منوال بود .
و محمود شاه را به تحصيل اسفراين و جوين و جاجرم و جوربد و آنچ تعلّق به ملك نظام الدّين داشت فرستاد . از راه تعصّب اهل شيعه با ارباب سنّت و جماعت و مكاشفتى كه او را از قديم باز با امراى اسفراين بود ، آتش ظلم چنان افروخت كه حجّاج آن نوع هرگز نكرده بود و بيشتر مردمان را از افلاس بر خاك سياه نشاند و آبروى اكثر ايشان بريخت . و كس به ابيورد فرستاد تا ملك اختيار الدّين را بگرفتند و با او خود بر سرى قصد سرداشت تا به مال خود چه رسد « 1 » .
چون به استو رسيد به نزديك مشهد نزول كرد . خادم آن مشهد به نزديك امير ارغون رفت . او را صدقهاى فرمود و جهت عمارت و زراعت دراز دنبال « 2 » به پروانه چون پروانه بدين حيز « 3 » بىخبر از كار و غافل از آفريدگار رسيد فرمود تا خادم را مشتى چند بر بناگوش نيكو بر كار كردند چنانك مدهوش بيفتاد . و يكباره بىخبر يك ماه از نوروز گذشته بود چهارپايان را در غلّهها سر گشاده كرد . تا به حدّ طوس رسيد رنجورى كه مبدأ آن از تبريز بود زيادت شد و او به تكلّف خويشتن را بر پاى مىداشت :
و تجلّدى للشّامتين اريهم * انّى لريب الدّهر لا اتضعضع « 4 »
و ملكالموت دندان اجل تيز كرده به زفان قضا مىگفت كه :
و اذا المنيّة انشبت اظفارها * الفيت كلّ تميمة لا تنفع « 5 »
تا عاقبت قوّت نفس ساقط شد و دست علّت « 6 » قوىّ . از پاى درآمد . سر بر بالين نهاد و به چشم راست اعمى شد :
خوردى چو پياله خون بىجرمان * آمد گه آنكه كاسهگردانى
هامش
( 1 ) - يعنى مصادرهء اموال ملك اختيار الدّين كه جاى خود دارد ، قصد كشتن او را نيز داشت .
( 2 ) - دراز دنبال : گاوميش ، گاو .
( 3 ) - حيز : فاسق ، زناكار . معمولا به صورت « هيز » هم نگارش مىشود .
( 4 ) - و . . . شجاعت و شكيبائيم را به آنها ( به بدخواهان و شماتتكنندگان ) مىنمايم [ تا ببينند ] كه من در برابر سختىهاى روزگار زبون نمىشوم .
( 5 ) - و اذا . . . هنگامى كه مرگ چنگ انداخت مىبينى كه هيچ طلسم و جادويى فايده ندارد . ( از ابو ذؤيب الهذلى )
( 6 ) - علّت : بيمارى .