تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
و با هر ولايتى كه مال قرار نهادندى يا مالى رسيدى به خطّى كه بقّالان نويسند بر آن ترتيب بر كاغذ پاره‌ها ثبت مىكردى ؛ تا به وقتى كه جمعى از اكابر خراسان وضع دفاتر و محاسبات كردندى . و برين سياقت تا به وقتى كه جنتمور گذشته شد و نوسال قائم‌مقام او اين طاغى به حضرت باتو رفت و بر امضاى مصلحتى كه بدان موسوم بود يرليغ ستد و بدان مهمّ مشغول شد . تا چون نوبت به كوركوز رسيد به قرار به همان كار منصوب و بدان مصلحت منسوب بود و چون كوركوز از دهاة « 1 » و كفاة مشاراليه « 2 » بود شرف الدّين را با او مجال آن نبود كه حكمى كند و بىاشارت و امر او دمى زند و بر كسى ظلمى كند و به ناواجب بر ضعيفى حملى اندازد . پسر جنتمور ادكو تيمور را بر احتياز « 3 » منصب پدر تحريض مىنمود و در خفيه منهيان به جانب او متواتر مىداشت و تقريرات كوركوز مىنوشت و نهال خلاف را در دل او مىكاشت و به ظاهر با كوركوز دم موافقت مىزد و در عداوت با ادكو تيمور مطابقت مىكرد - يا زن زن بايد بود يا مرد مرد - وسوسهء او در دل ادكو تيمور جاى گرفت تا ايلچى به تعريف احوال كوركوز به حضرت قاآن فرستاد . و از حضرت پادشاه جهان امير ارغون را با جمعى نوكران به تفحّص احوال و استخراج اموال نامزد كردند . چون به خراسان رسيدند بر قرار شيوهء نفاق مىسپرد و در موافقت كوركوز به صورت ملازمت مىنمود . چون به حضرت رسيدند بر قاعدهء پيشين ملازم كوركوز بود و منهى « 4 » و معلم « 5 » ادكو تيمور . چون در باب كوركوز عاطفت و مرحمت قاآن مبذول گشت و معاندان مخذول شدند و جماعتى از ياران ادكو تيمور را ضرب الخشبى « 6 » نيكو به‌جاى آوردند از آن قوم يك كس دفترى را كه آن دو روى به خطّ ژنده كه ريدهء مگس را مانستى [ ساخته بود ] به كوركوز داد . گمان حقيقت و شكّ بىشبهت شد كه اثارت « 7 » اكثر آن فتنه‌ها به تلقين آن لعين و تقرير آن شرير و گفتار آن كفتار بودست . صورت حال از زبان امير جينقاى چون به سمع پادشاه عادل و شهنشاه عاقل قاآن رسيد فرمود كه : « شكل و صورت او از خبث و فساد باطل مخبرست ؛ اگر ملازم كوركوز باشد
هامش
نهادند . / زيرا زنازادگان و فاسق‌زادگانى كه شريف‌ترين مردم را به پدرى نمىپذيرند . / روزگار با ايشان سازگارى كرده و آن‌ها را مرفّه نموده ، پس مال به دست آورده و ادعاى حسب نمودند . ( 1 ) - دهاة : زيركان ، جمع داهى . ( 2 ) - مشاراليه : مورد اشاره ، در اينجا يعنى مشهور . ( 3 ) - احتياز : به دست آوردن . ( 4 ) - منهى : گزارش‌دهنده . ( 5 ) - معلم : آگاه‌كننده . ( 6 ) - ضرب الخشب : با چوب به كسى ضربه زدن . اين تركيب گويا از اختراعات ايرانيان است و در عربى مسموع نيست . ( 7 ) - اثارت : برانگيختن .