ناحيتى يا ديهى كه ايل شدى به مجرّد اندك علوفهاى و ده گز كرباس غايت يا صد گز به نسبت هر موضعى راضى گشتندى و دست تعرّض كشيده كردندى و ديهى را كه به حرب و قتال بگشادندى ظاهر آنچ يافتندى از چهارپايان و اقمشه ببردندى و جماعتى را كه باقىماندهء شمشير بودى به مطالبه و مثله « 1 » زحمتى نرسانيدندى . و مغول را در ابتدا به زر و جواهر التفاتى نبود . چون جنتمور متمكّن شد اين بزرگ اظهار كفايت را مال در دلهاى ايشان شيرين كرد ؛ چون ابليس كه از زهرات « 2 » دنيا در دلها محبّتى انداخته است و سرمايهء همه بلائى ساخته ، به هركجا كه رسيدى و گذر ايشان بودى جماعتى كه ايل شدندى مالى بر اهل آن حكم كردى و موضعى كه به بأس و قتال بگرفتندى اهالى آن را به شكنجه عقوبت مىكردندى تا آنچ داشتى بدادى و به آخر زنده نگذاشتندى . و جماعتى را كه بريشان ابقائى در حساب بودى جانها را به زر بازخريدندى . و درين دوران عزّت مردم از آنست كه اكثر ايشان جان به زر خريدهاند و هلمّ جرّا . تا به وقتى كه خراسان و مازندران در زير سنگهاى بلاى اين آسياى گردان نرم گردن شدند و در زير اقدام قضا چون خاك فروتن و كار آن حدود به اصالت بر جنتمور مقرّر شد و موادّ مشوّشات زايل گشت و فتنهء فتّانان مستدفع شد . اين فاسق مذكور را كه بعد از فقر و فاقه صاحب جمل و ناقه گشته بود و از خون دل يتامى و ارامل « 3 » با بهرهء كامل شده قال اللّه تعالى
يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ
« 4 » سبب قدمت خدمت و اختفا و توارى اصحاب كفايت به اسم الغبتيكچى موسوم كردند . و ديدهء فضل و معالى خونابه مىباريد و اين اشارت مىراند كه :
اصبح وجه الزّمان منقلبا * و صار وجها قفاه يا عجبا
استأخر الرّأس عن مراتبه * و صار من بعد عزّه ذنبا
و اسرج العير بعد ذلّته * سرج نمور مكلّلا ذهبا
كم من دعىّ و نسل فاسقة * لا يدّعى اكرم الرّجال أبا
قد راشه الدّهر و استقام له * فاكتسب المال و ادّعى الحسبا « 5 »
هامش
( 1 ) - مثله : بريدن اعضاى بدن .
( 2 ) - زهرات : آرايش و زينت ، جمع زهره .
( 3 ) - ارامل : زنان بيوه ، جمع ارمل .
( 4 ) - يوم . . . آن روز كه آتش جهنّم بر آنها افروخته گردد ، پس پيشانيشان را به وسيلهء آن بسوزاند . ( توبه 9 / 35 )
( 5 ) - اصبح . . . شگفتا كه چهرهء زمان دگرگون شده و پشت سرش ، روى آن گرديده است . / سر از جايگاه خود فرودآمده و بعد از عزّت ، بهمنزلهء دم شده است . / پس از خوارى خر را زينى خال خالى جواهرنشان زرّين