چون از سنّ رضاع « 1 » بگذشت و به حدّ بضاع « 2 » رسيد از اعتدال هواء و لطافت ماء خلقتى لطيف و منظرى ظريف حاصل داشت ؛ موئى رسيده تا ازارگاه « 3 » و روئى شكنيده « 4 » بازار ماه ، دندانى مانند درّ درفشان ، و دهانى شبه پستهء خندان ، و خلقى از عشق او گريان :
على وجه مىّ مسحة من ملاحة * و تحت الثّياب الخزى لو كان باديا « 5 »
روزى ملك خوارزم مىگذشت . نظرش به دو افتاد ؛ صورتى متجانس و اعضائى متناسب يافت . نيك به دو شيفته و به محاسن او فريفته گشت و او را به خدمت خود نزديك و متّصل كرد و حجاب حيا زايل . و چون يكچندى بر آن گذشت و در آداب خدمت و رسوم آن ماهر گشت دواتى « 6 » ملك شد بلك قلم او را دواتى ، و درد او را دوائى ، و درد او را انائى « 7 » . و سبب ملازمت استعمال قلم او اندك سياهى از سپيدى بدانست . و هلمّ جرّا « 8 » تا به حدّ اختطاط « 9 » رسيد و جمال او روى به انحطاط نهاد و معلومست كه محاسن امردان « 10 » مانند وفاى زنان ناپايدار بود :
دايم گل رخسار تو بر بار نماند * وين دلشده در حسرت و تيمار نماند
و عشق شيطانى وسواسى است كه زود خاك در چشم عقل اندازد و آتش آن هوس به اندك اراقت « 11 » آبى اطفا پذيرد و چون باد بر گذرد :
عشق آن باشد كه كم نگردد * تا باشد از آن قدم نگردد
ميلان ملك چون امتداد سنّ اضافت علّت شده بود به ملامت انجاميد و حدّت به كلالت « 12 » كشيد :
كنت اخشى جفوة الغي * د اذا ما ازداد سنّى
فحبانى الشّيب عنه * نّ سلوّا فوق ظنّى
خفت ان يعرضن عنّى * فإذا الأعراض منّى « 13 »
هامش
حجاز ) بيت از ذو الرّمة است .
( 1 ) - رضاع : شير خوردن .
( 2 ) - بضاع : جماع كردن ، كنايه از سنّ بلوغ .
( 3 ) - ازارگاه : محلّ شلوار .
( 4 ) - شكنيده : شكسته .
( 5 ) - على . . . بر ظاهر « مىّ » اثرى از ملاحت و در باطن آن هرگاه كه آشكار شود خوارى و خفت است . ( از ذو الرّمة )
( 6 ) - دواتى : دوات دار ، متصدّى و منشى و دبير حضور پادشاهان .
( 7 ) - اناء : ظرف .
( 8 ) - هلمّ جرّا : به همين نحو .
( 9 ) - اختطاط : ريش درآوردن .
( 10 ) - امرد : جوان ساده و بىريش .
( 11 ) - اراقت : ريختن ، روان كردن .
( 12 ) - كلالت : خستگى .
( 13 ) - كنت . . . هرچه بر سنم افزوده مىشد از بىتوجّهى زنان زيباروى مىترسيدم . / پس پيرى مرا بيش از آنچه گمان مىكردم ، نسبت به آنها بىرغبت كرد . / مىترسيدم كه آنها از من روى برگردانند ، پس در اين هنگام روى گرداندن از من است .