تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
ان كان يقبله ابونا آدم * فالكلب خير من ابينا آدم « 1 »
استغفر اللّه من هفوات اللّسان « 2 » ، توانگرى به مايهء جهل ، درويشى از پيرايهء فضل ، نفورى از تكاليف كرم ، غيورى الّا بر حرم ، فراخ پوستى با حصول حوصله‌اى تنگ ، بىحميّتى فارغ از نام و ننگ ، صاحب‌نظرى دقيق ؛ لكن در احتساب شعيرات « 3 » و دوانيق « 4 » ، زيركى در تحرمز ، ابلهى در تبرّز ، فحّاشى جوياى پرخاش ، نبّاشى « 5 » ربوده گوى از هر اوباش ، ملولى از اوامر الهى ، حريص بر اقدام مناهى ، گشاده عنان در هر شرّى ، بسته بنان در هر خيرى ، جافى مگر از گناه ، نافى رحمت بىحصر إله « 6 » ، اعورى « 7 » با فنون عوار ، نابينائى از فضل غفّار ، چون سگ حريص بر مردار دنيا ، فارغ از كار آخرت و عقبى ، بر جبين نفس او نقش آيس من رحمة اللّه « 8 » مسطور ، و از صحيفهء سينهء ظلمانى او انوار يقين به حجاب شكّ و شبهت دور . حقيقت حال و صدق مقال آنست كه :
ابليس اگر شناختى فعلت * در پيشهء خود ترا وصى كردى ور آدم زادن تو دانستى * از ننگ تو خويشتن خصى « 9 » كردى
و الحق مقدم شوم او بر اهل خراسان مقدّمهء مقدم دجّال را مانست بلك هجوم طليعهء آجال « 10 » را :
عيناه عنوان شؤم * و الشّؤم فى العنوان فى صلب آدم سمّى * مبشّر الأحزان « 11 »
و بيان سرّ مغطىّ « 12 » و رموز مكنىّ آنست كه اين بىاصل معرّى « 13 » از لباس فضل ، پسر حمّالى بود از رساتيق خوارزم :
الا حبّذا اهل الملا غير انّه * اذا ذكرت مىّ فلا حبّذا هيا « 14 »
هامش
( 1 ) - ان . . . اگر پدر ما آدم ، آن را قبول مىكرد در آن صورت سگ از پدرمان بهتر بود . ( از ابو الحسن علىّ بن الحسن اللّحّام از شعراى سامانى ) ( 2 ) - پناه مىبرم به خدا از لغزش‌هاى زبان . ( 3 ) - شعيرات : جوها ، جمع شعير ، واحد وزن نيز هست به اندازهء هشت خردل يا يك شانزدهم دانگ . ( 4 ) - دوانيق : دانگ‌ها ، جمع دانق ، معرّب دانگ . « دانگ » يك ششم هر چيز است . ( 5 ) - نبّاش : گوركن ، كفن دزد . ( 6 ) - يعنى نفىكنندهء رحمت بىحدّ پروردگار . ( 7 ) - اعور : شخص يك‌چشم . ( 8 ) - آيس . . . نااميد از رحمت خدا . ( 9 ) - خصىّ كردن : اخته كردن ، خواجه كردن . ( 10 ) - آجال : مرگ‌ها ، جمع اجل . ( 11 ) - عيناه . . . دو چشم او عنوان نحسى و شومى بود و شومى در نشانه‌هاى ظاهرى است . / [ گويى كه ] در پشت آدم ، بشارت‌دهندهء غم‌ها ناميده شده بود . ( از ابو الفضل الفضلى الكسكرى ) ( 12 ) - مغطىّ : پوشيده‌شده . ( 13 ) - معرّى : برهنه . ( 14 ) - الا . . . اهل « ملا » تا وقتى كه نام قبيلهء من ( مىّ ) ذكر نشود نيكو هستند . ( ملا نام شهرى است در منطقهء