ان كان يقبله ابونا آدم * فالكلب خير من ابينا آدم « 1 »
استغفر اللّه من هفوات اللّسان « 2 » ، توانگرى به مايهء جهل ، درويشى از پيرايهء فضل ، نفورى از تكاليف كرم ، غيورى الّا بر حرم ، فراخ پوستى با حصول حوصلهاى تنگ ، بىحميّتى فارغ از نام و ننگ ، صاحبنظرى دقيق ؛ لكن در احتساب شعيرات « 3 » و دوانيق « 4 » ، زيركى در تحرمز ، ابلهى در تبرّز ، فحّاشى جوياى پرخاش ، نبّاشى « 5 » ربوده گوى از هر اوباش ، ملولى از اوامر الهى ، حريص بر اقدام مناهى ، گشاده عنان در هر شرّى ، بسته بنان در هر خيرى ، جافى مگر از گناه ، نافى رحمت بىحصر إله « 6 » ، اعورى « 7 » با فنون عوار ، نابينائى از فضل غفّار ، چون سگ حريص بر مردار دنيا ، فارغ از كار آخرت و عقبى ، بر جبين نفس او نقش آيس من رحمة اللّه « 8 » مسطور ، و از صحيفهء سينهء ظلمانى او انوار يقين به حجاب شكّ و شبهت دور . حقيقت حال و صدق مقال آنست كه :
ابليس اگر شناختى فعلت * در پيشهء خود ترا وصى كردى
ور آدم زادن تو دانستى * از ننگ تو خويشتن خصى « 9 » كردى
و الحق مقدم شوم او بر اهل خراسان مقدّمهء مقدم دجّال را مانست بلك هجوم طليعهء آجال « 10 » را :
عيناه عنوان شؤم * و الشّؤم فى العنوان
فى صلب آدم سمّى * مبشّر الأحزان « 11 »
و بيان سرّ مغطىّ « 12 » و رموز مكنىّ آنست كه اين بىاصل معرّى « 13 » از لباس فضل ، پسر حمّالى بود از رساتيق خوارزم :
الا حبّذا اهل الملا غير انّه * اذا ذكرت مىّ فلا حبّذا هيا « 14 »
هامش
( 1 ) - ان . . . اگر پدر ما آدم ، آن را قبول مىكرد در آن صورت سگ از پدرمان بهتر بود . ( از ابو الحسن علىّ بن الحسن اللّحّام از شعراى سامانى )
( 2 ) - پناه مىبرم به خدا از لغزشهاى زبان .
( 3 ) - شعيرات : جوها ، جمع شعير ، واحد وزن نيز هست به اندازهء هشت خردل يا يك شانزدهم دانگ .
( 4 ) - دوانيق : دانگها ، جمع دانق ، معرّب دانگ . « دانگ » يك ششم هر چيز است .
( 5 ) - نبّاش : گوركن ، كفن دزد .
( 6 ) - يعنى نفىكنندهء رحمت بىحدّ پروردگار .
( 7 ) - اعور : شخص يكچشم .
( 8 ) - آيس . . . نااميد از رحمت خدا .
( 9 ) - خصىّ كردن : اخته كردن ، خواجه كردن .
( 10 ) - آجال : مرگها ، جمع اجل .
( 11 ) - عيناه . . . دو چشم او عنوان نحسى و شومى بود و شومى در نشانههاى ظاهرى است . / [ گويى كه ] در پشت آدم ، بشارتدهندهء غمها ناميده شده بود . ( از ابو الفضل الفضلى الكسكرى )
( 12 ) - مغطىّ : پوشيدهشده .
( 13 ) - معرّى : برهنه .
( 14 ) - الا . . . اهل « ملا » تا وقتى كه نام قبيلهء من ( مىّ ) ذكر نشود نيكو هستند . ( ملا نام شهرى است در منطقهء