تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
سيرت محروم ، فاجر فاخر به ظلم و عدوى ، مؤاجر « 1 » يافته در جهان درجهء اقصى « 2 » ، ناقص منظرى ، يزيد مخبرى « 3 » ، بدگوهرى ، پليد اثرى ، غدّار با هر يار ، غمّاز هر خداوندگار ، در تصلّف « 4 » و ضلالت شبيه نمرود ، و در تعسّف « 5 » و جهالت شريك ثمود ، فرعونى ذو اوتاد « 6 » ، و عادى « 7 » به ابداع عدوى و فساد در بلاد و عباد ، مفعولى مسمّى فاعل « 8 » ، مخذولى از كار دين غافل ، جماديست چون راكب شود ، حماريست چو مركوب گردد ، مظلوم‌كش ظالم‌كش ، عفريتى آدمىوش ، محقوق « 9 » اخيار و موثوق اشرار ، هاتك استار « 10 » و فاتك « 11 » هر خواستار ، سياه كاسهء سپيد چشم ، عبوسى مانند روسى « 12 » پيوسته در خشم ، مطعون هر انسانى ، و ملعون هر لسانى :
فما دعوت عليه قطّ العنه * الّا و سامعها يتلو بآمين « 13 »
حيوانى به چهار دست و پاى ، شيطانى آدمىآساى ، شرّيرى ديو اثر ، خنزيرى در لباس بشر ، ابليسى از كثرت تلبيس ، خسى از دنائت همّت خسيس ، خنّاسى « 14 » در زىّ ناس ، نسناسى « 15 » از كثرت وسواس :
معجزست اين همى درين عالم * آدمى صورتى نه از آدم هست مانند ديو از تلبيس « 16 » * نيست فارغ ز خبث و ز تدليس « 17 »
هامش
( 1 ) - مؤاجر : زن به مزد ، كسى كه زن خود را به ديگران عرضه مىكند . ( 2 ) - از روى قياس و مناسب سجع با عدوى بهتر « قصوى » است . ( مص ) ( 3 ) - مخبر : باطن ، اين عبارت تلميح به نام يزيد بن معاويه و يزيد بن الوليد بن عبد الملك ملقّب به ناقص دارد و مقصود مقابلهء بين زيادت و نقصان نيز هست . ( مص ) ( 4 ) - تصلّف : لاف زدن . ( 5 ) - تعسّف : بيراهه رفتن ، گمراهى . ( 6 ) - ذو اوتاد : صاحب قدرت . برگرفته از آيهء 10 ، سورهء فجر ( 7 ) - عادى : اين كلمه ايهام دارد : 1 - اشاره به قوم عاد كه قوم حضرت هود ( ع ) بودند و بر اثر فساد و تباهى هلاك شدند . 2 - به معنى عادت كرده . ( 8 ) - يعنى مفعولى به نام فاعل . مفعول كسى است كه مورد عمل لواط قرار مىگيرد . ( 9 ) - محقوق : به معنى لايق و درخور است . ظاهرا بر خلاف تصحيح مرحوم قزوينى صواب « ممقوت » است به معنى دشمن‌داشته‌شده . اين كلمه در نسخ ب د ه ز آمده است . ( 10 ) - استار : پرده‌ها ، جمع ستر . ( 11 ) - فاتك : به ناگاه كشنده . ( 12 ) - تشبيه شخص عبوس به روس تشبيه غريبى است . ( مص ) ( 13 ) - فما . . . من هرگز او را نفرين نكردم مگر اينكه شنوندهء نفرين من آمين گفت . ( 14 ) - خنّاس : شيطان كه در دل وسوسه كند . ( 15 ) - نسناس : موجودى اهريمنى و خيالى با شكلى عجيب . ( 16 ) - تلبيس : فريب دادن . ( 17 ) - تدليس : پنهان‌كارى ، باطل را حق جلوه دادن .