روزگار خود فضل و كفايت اينست . و الغبتيكچى « 1 » از قبل باتو بر خواجه نجم الدّين مقرّر داشت . و بتيكچيان و ملوك و امراى ديگر هركدام كه بودند بر همان مصالح كه تا غايت وقت مباشر آن بودند بر قرار بماندند . و خواجه نجم الدّين متوجّه حضرت باتو شد .
و چون امير ارغون به خراسان رسيد در رمضان سنهء ستّ و خمسين و ستّمائة « 2 » سبب آنك امور خطير حضرت مشاهده كرده بود و باريكى آن را ديده و احوال تفحّص و استكشاف آن را دانسته در محاسبات مناقشت « 3 » فرمود و بر چند كس از متصرّفان سياست راند . و نيابت خويش در امور ديوانى و خاصّ به خواجه عزّ الدّين - كه چون نام اخلاق او طاهر بود و كفايت و درايت او بر خلايق ظاهر - تفويض كرد ؛ اتّشاج « 4 » قرابت اكيد و اشتباك « 5 » موالات از ريا بعيد « 6 » كه :
تجاوزت القربى المودّة بيننا * و اصبح ادنى ما يعدّ المناسب « 7 »
از اسهاب « 8 » و اطناب درين باب مانع آمد . و هر نوبت ابتداى احصا و تعيين قوبجور و مال از خراسان رفتى . اين نوبت سبب تخفيف را « 9 » كار شمار خراسان در توقّف داشتند .
و امير ارغون متوجّه حضرت هولاكو شد كه در حدود ارّان بود . چون به خدمت رسيد و احوال عرضه كرد عازم گرجستان گشت و كار شماره و هزاره « 10 » آغاز نهاد . چون در نوبت اوّل قوبجور ميان ده نفر هفتاد دينار مقرّر كرده بودند و سبب آنك اخراجات حشر و يام و اولاغ و مصالح لشكر از حدّ گذشته و قوبجور مقرّر بدان وافى نبود ، قوبجور منوال دستورى گشته كه زوايد به نسبت آن حوالت مىرفت . و اصحاب عقار « 11 » و مستظهران « 12 » كه پيش از وضع قوبجور آنكس كه مثلا در ده موضع شركتى داشت و اسبابى جدا جدا به نسبت آن شركت زر به دو حوالت مىكردند - چنانك از يك كس پانصد دينار و هزار دينار مىگرفتند و وقت اين وضع ده دينار مقرّر شده - اگر مضاعف مىشد مستظهران را زيادت حملى نمىافتاد و امّا بر درويشان بدين نسبت ثقل
هامش
( 1 ) - يعنى وظيفه و منصب الغبتيكچىگرى .
( 2 ) - سال 656 .
( 3 ) - مناقشت : به تنگنا انداختن .
( 4 ) - اتّشاج : به هم پيوستگى ، نسبت و قرابت .
( 5 ) - اشتباك : پيوند .
( 6 ) - معنى جمله : با اين عمل پيوستگى خويشاوندى را محكم كرد و روابط دوستى را از ريا دور نمود .
( 7 ) - تجاوزت . . . نزديكان پاس مودّت را نگاه نداشتند و چنان شد كه خويشاوندى كمترين چيز بشمار آمد .
( 8 ) - اسهاب : درازگويى .
( 9 ) - يعنى براى سبك گردانيدن و آسان گرفتن .
( 10 ) - هزاره : در هيچ فرهنگى يافت نشد ولى ظاهرا نوعى ماليات است كه مثلا بر هر هزار سر آدم يا هزار رأس گوسفند تعلّق مىگيرد .
( 11 ) - عقار : آب و زمين و امثال آن .
( 12 ) - مستظهر : پشت گرم ، در اينجا به معنى سرمايهدار است .