تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
كرده كه باقى عمر پاى در دامن قناعت كشد و تدارك ايّام لهو و بطالت كند و او را قطعه‌ايست ملمّع درين حالت :
الام ارتكابك غير الصّواب * و حتّام سحبك ذيل التّصابى « 1 » جوينى جوينى چو جوئى بيابى * چرا در پى آز چندين شتابى تحاسب غيرك جهلا و تنسى * سريع الحساب شديد العقاب « 2 » حسابى كه آن را فذلك « 3 » نباشد * ز خود بر گرفتى زهى بىحسابى لئن اعتب الدّهر يوما سواك * تعاتب دهرك شرّ العتاب « 4 » شب و روز از غايت بددلى تو * ز خوى بد خويش در پيچ و تابى سنا بارق الشّيب يعلو سناء * و مرّ شبابك مرّ السّحاب « 5 » جوانىّ و پيرى رميد و رسيده * تو زين غبن فارغ چو در عين خوابى تولّى الشّباب و حلّ المشيب * و جلّ المصاب فلذ بالمتاب « 6 » گران كرد پيرى ركاب اقامت * عنان هوى سوى باطل چه تابى فلا يغوينك الغوانى فدون * عذاب الثّنايا ثنايا العذاب « 7 » قناع « 8 » قناعت برافكن كه نايد * ز ماه مقنّع « 9 » ترا ماهتابى و لا يخلبنك ولوع الشّراب * فما هى الّا ولوغ السّراب « 10 » مدام ار نه‌اى چاشنىگير « 11 » باطل * قدح‌وار دايم چرا با شرابى
هامش
( 1 ) - الام . . . تا كى مرتكب نادرستى مىشوى و تا كى دامن كودكى و نابخردى را گرفته و مىكشى ؟ ( 2 ) - تحاسب . . . از روى نادانى از ديگران حساب مىكشى و خدايى كه به زودى حساب را مىرسد و به شدّت عذاب مىدهد را فراموش مىكنى . ( 3 ) - فذلك : باقى مانده . اصل اين كلمه از ريشهء رباعى « فذلك » بوده است و در فارسى الفى را به خطا بر آن افزوده‌اند . ( 4 ) - لئن . . . هرگاه روزگار ، روزى ، جز تو را خرسند و خشنود گرداند ، روزگارت را با بدترين سرزنش‌ها مورد عتاب قرار مىدهى . ( 5 ) - سنا . . . نور پيرى بر جوانى برترى يافت ، برترىيافتنى . جوانى تو مانند گذشتن ابرها گذشت . ( 6 ) - تولّى . . . جوانى روى برتافت و رفت و پيرى فرا رسيد و مصيبت بزرگ شد . پس به توبه پناه ببر . ( 7 ) - فلا . . . زنان زيبا تو را نفريبند زيرا آن سوى دندان‌هاى زيباى [ آن‌ها ] گردنه‌هاى عذاب وجود دارد . ( 8 ) - قناع : سرپوش ، پرده . ( 9 ) - مقنّع : سر پوشيده . ( 10 ) - ولا . . . آزمندى به باده‌نوشى تو را نفريبد كه باده نوشيدن مانند زبان زدن و ليسيدن آب شور است . ( ظاهرا چنان كه در نسخهء ه آمده كلمهء آخر بيت « الشراب » است كه مخفّف « شورآب » مىباشد . ) ( 11 ) - چاشنىگير : منصبى بوده در درگاه پادشاهان كه براى اطمينان از سلامت اطعمه و اشربه آن را قبل تناول شاه مىچشيده‌اند .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 562 | عطا ملك جوينى