كرده كه باقى عمر پاى در دامن قناعت كشد و تدارك ايّام لهو و بطالت كند و او را قطعهايست ملمّع درين حالت :
الام ارتكابك غير الصّواب * و حتّام سحبك ذيل التّصابى « 1 »
جوينى جوينى چو جوئى بيابى * چرا در پى آز چندين شتابى
تحاسب غيرك جهلا و تنسى * سريع الحساب شديد العقاب « 2 »
حسابى كه آن را فذلك « 3 » نباشد * ز خود بر گرفتى زهى بىحسابى
لئن اعتب الدّهر يوما سواك * تعاتب دهرك شرّ العتاب « 4 »
شب و روز از غايت بددلى تو * ز خوى بد خويش در پيچ و تابى
سنا بارق الشّيب يعلو سناء * و مرّ شبابك مرّ السّحاب « 5 »
جوانىّ و پيرى رميد و رسيده * تو زين غبن فارغ چو در عين خوابى
تولّى الشّباب و حلّ المشيب * و جلّ المصاب فلذ بالمتاب « 6 »
گران كرد پيرى ركاب اقامت * عنان هوى سوى باطل چه تابى
فلا يغوينك الغوانى فدون * عذاب الثّنايا ثنايا العذاب « 7 »
قناع « 8 » قناعت برافكن كه نايد * ز ماه مقنّع « 9 » ترا ماهتابى
و لا يخلبنك ولوع الشّراب * فما هى الّا ولوغ السّراب « 10 »
مدام ار نهاى چاشنىگير « 11 » باطل * قدحوار دايم چرا با شرابى
هامش
( 1 ) - الام . . . تا كى مرتكب نادرستى مىشوى و تا كى دامن كودكى و نابخردى را گرفته و مىكشى ؟
( 2 ) - تحاسب . . . از روى نادانى از ديگران حساب مىكشى و خدايى كه به زودى حساب را مىرسد و به شدّت عذاب مىدهد را فراموش مىكنى .
( 3 ) - فذلك : باقى مانده . اصل اين كلمه از ريشهء رباعى « فذلك » بوده است و در فارسى الفى را به خطا بر آن افزودهاند .
( 4 ) - لئن . . . هرگاه روزگار ، روزى ، جز تو را خرسند و خشنود گرداند ، روزگارت را با بدترين سرزنشها مورد عتاب قرار مىدهى .
( 5 ) - سنا . . . نور پيرى بر جوانى برترى يافت ، برترىيافتنى . جوانى تو مانند گذشتن ابرها گذشت .
( 6 ) - تولّى . . . جوانى روى برتافت و رفت و پيرى فرا رسيد و مصيبت بزرگ شد . پس به توبه پناه ببر .
( 7 ) - فلا . . . زنان زيبا تو را نفريبند زيرا آن سوى دندانهاى زيباى [ آنها ] گردنههاى عذاب وجود دارد .
( 8 ) - قناع : سرپوش ، پرده .
( 9 ) - مقنّع : سر پوشيده .
( 10 ) - ولا . . . آزمندى به بادهنوشى تو را نفريبد كه باده نوشيدن مانند زبان زدن و ليسيدن آب شور است .
( ظاهرا چنان كه در نسخهء ه آمده كلمهء آخر بيت « الشراب » است كه مخفّف « شورآب » مىباشد . )
( 11 ) - چاشنىگير : منصبى بوده در درگاه پادشاهان كه براى اطمينان از سلامت اطعمه و اشربه آن را قبل تناول شاه مىچشيدهاند .