كرت ارزانى داشت . و امير محمود را كرمان و سيقران . و اين جماعت را پايزهء سر شير داد و ديگران را برحسب مقدار هريك پايزهء زر و نقره دادند و يرليغها . و بعد از آن به مراجعت ايشان اشارت راند . و شمار تمامت اقوامى كه در خدمت ايشان بودند بكردند و همه را جامههاى ختائى تشريف فرمود تا « 1 » خربنده « 2 » و شتربان را كه مصاحب بودند . و تمامت قوم با نواخت تمام و مزيد عاطفت و اكرام بر وفق اشارت در خدمت امير ارغون مراجعت نمودند .
مقرّر اين حالات « 3 » و سراج الدّين شجاعى را روزى چند توقّف افتاد . و بعد از آن بر تقرير قاعدهء صاحب ديوانى به نام پدر و سراج الدّين كه از قبل بيكى بتيكچى بود و بعد ازو « 4 » آن مقام به اريغبوكا تعلّق گرفته يرليغ و پايزه گرفتند و در رجب سنهء احدى و خمسين و ستّمائة « 5 » روان گشتند .
چون امير ارغون به خراسان رسيد تمامت اصحاب و صدور حاضر شدند و يرليغها بشنوانيد و ياساهاى منكو قاآن با عمّال و متصرّفان تقرير كرد و خطّ هريك بازستد كه قاعدهء آن منحلّ نگردانند و امور آن مهمل نگذارند و هركه بر خلاف آن رود و بر رعيّت ستمى كند در معرض گناه و بازخواست باشد . و بر وفق فرمان امرا و كتبه را نامزد گردانيد . روزها در تعيين قوبجورى « 6 » كه فرمان شده بود مشاورت نمودند . عاقبت مقرّر كردند كه بر ده نفر هفتاد دينار ركنى چون شماره كنند بريده گردانند تا سال به سال آن مىرسانند . و جهت تقرير شمار و قوبجور امرا و كتّاب نامزد گردانيد . در خراسان و مازندران دو سه را از امراء مغول كه از قبل پادشاهزادگان آمده بودند و ناقو كه خويش امير ارغون بود و خواجه فخر الدّين بهشتى را كه الغبتيكچى بود و صاحب عزّ الدّين طاهر را كه نايب مطلق بود در خراسان و مازندران تعيين كرد . و به جانب عراق « 7 » و يزد نايمتاى و پدرم صاحب ديوان را ؛ هرچند شست « 8 » روزگار سنّ او را به عقد شست « 9 » رسانيده بود و قواى شره « 10 » و حرص را سست كرده و از ملازمت ديوان ملالت و سآمت « 11 » شامل شده و پيش از وقوع در غرقاب حسرت ندامت حاصل گشته و با خويش مقرّر
هامش
( 1 ) - تا : حتّى .
( 2 ) - خربنده : كسى كه از طريق كرايه دادن خر امرار معاش مىكند .
( 3 ) - منظور خود عطا ملك جوينى است .
( 4 ) - يعنى بعد از سرقويتىبيكى كه در ذىالحجّه سال 649 وفات نمود . ( مص )
( 5 ) - سال 651 .
( 6 ) - قوبجور : نوعى ماليات از چهارپايان .
( 7 ) - منظور عراق عجم است .
( 8 ) - شست : دام ، حلقهء كمند ، قلّاب .
( 9 ) - شست : منظور شصت سال است .
( 10 ) - شره : حرص .
( 11 ) - سآمت : به ستوه آمدن .