به يك شربت سياست و هيبت از مزاج روزگار زايل گرداند بلك دم مسيحاست كه مردگان انصاف را به يكدم زدن اشارت زنده كند .
به حكم فرمان هركس قصّهاى نوشتند و غصّهء روزگار عرضه گردانيد . روز ديگر فرمان شد تا همه جماعت به درگاه حاضر آمدند . ايشان را به بارگاه درآوردند و در همان شيوه مصلحت ولايت و رعيّت سخن آغاز نهاد . و زبدهء رايها و مخلص سخنها آن بود كه : « چون اخراجات گوناگون و التماسات متلوّن از رعايا بسيارست و پراكندگى ايشان ازين سبب ، بر شيوهاى كه صاحب يلواج در ماوراءالنّهر مقرّر كردست و آن را قوبجور « 1 » خوانند تعيينى مىبايد كرد كه يك نفس در سالى به حسب استظهار و ثروت چه دهد تا چون آن مقدّر مقرّر ادا كند بار ديگر به او در سال رجوع ننمايند و بدان كس حوالتى ديگر نكنند . » برين جملت مقرّر گشت و فرمان داد كه مستظهرى را ده دينار معيّن كنند و بدين نسبت تا درويشى يك دينار و آنچ ازين وجه حاصل شود در وجه اخراجات حشر و يام و خرج ايلچيان صرف كنند و به زيادت ازين تعرّض نرسانند و به قسمت و دستانداز چيزى نگيرند و رشوت و برطيل « 2 » نستانند . و هر كارى و مصلحتى را ياسائى فرمود چنانك بعضى در ذكر جلوس منكو قاآن مذكورست .
و چون احكام و ياساها صادر گشت و امور آن ممالك بر قرار بر امير ارغون مقرّر شد و حلّ و عقد امور و نقض « 3 » و ابرام « 4 » كارها به دو مفوّض شد ، به ابتدا او را يرليغ و پايزهء سرشير داد و نايمتاى و ترمتاى را به نوكارى « 5 » او معيّن گردانيد . و از جانب هر برادرى قبلا و هولاكو و اريغبوكا و موكا « 6 » اميرى به نوكرى موسوم گشت . و در باب ياساهاى مختلف كه بيشتر آن سبب تخفيف رعايا بود يرليغ فرمود و جماعتى را كه در خدمت او بودند يرليغ و پايزه داد . از ملوك ناصر الدّين على ملك را كه در حكم شريك امير ارغون بود در تمامت ممالك و به خصوصيّت « 7 » تومان « 8 » نيشابور و طوس و تومانهاى اصفهان و قم و كاشان به دو مفوّض كرد . و ملك صدر الدّين را كه تمامت ارّان و آذربيجان را ملك بود برقرار حاكمى و ملكى مقرّر فرمود . و ملكى هراة و سيستان و بلخ و تمامت آن طرف تا چندانك حدّ هندوستانست و در تحت تصرّف ايلى بود بر ملك شمس الدّين محمّد
هامش
( 1 ) - قوبجور : نوعى ماليات از چهارپايان .
( 2 ) - برطيل : رشوه .
( 3 ) - نقض : شكستن . در اصل بازنمودن تاب بند است .
( 4 ) - ابرام : استوار كردن .
( 5 ) - نوكارى : نوكرى .
( 6 ) - وى پسر هشتم تولى بن چنگيز خان است . ( مص )
( 7 ) - به خصوصيت : مخصوصا .
( 8 ) - تومان : لشكر ده هزار نفرى .