تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
صدر الدّين و خواجه فخر الدّين بهشتى و جماعت ديگر از اكابر و معارف كه سبب سرما و برف در راه مانده بودند در رسيدند و شرف تكشميشى « 1 » يافت . و چون تمامت از كار پيشكش فارغ شدند پادشاه به استكشاف احوال ولايت و رعيّت اشارت راند . امير بلغاى با جمعى از امرا تمامت را حاضر گردانيدند و بحث آن از ملوك و صدور واجب داشتند . بعد از آن امير ارغون مشافهة اختلال امور اعمال و احوال قصور اموال كه سبب آن تواتر حوالات ناواجب و تعاقب ايلچيان و محصّلان ناهموار بود عرضه داشت و به تقصيراتى كه از بىضبطى كار كه موجب آن اقتضاى روزگار بود مقرّ و معترف شد . چون اقرار به اهمال در امور و اعتذار از آن به بيّنات واضح جلىّ مضاف شد پادشاه جهان پسنديده داشت و سوابق خدمات كه در زمان گذشته التزام نموده بود بر رأى او پوشيده نمانده بود . به مزيد عنايت و عاطفت امير ارغون را مخصوص گردانيد و به مزيّت نواخت و سيورغاميشى از اكفا و اقران ممتاز كرد . منكو قاآن فرمود تا تمامت صدورى را كه حاضر بودند جمع كردند و بر سبيل استشارت و استقداح « 2 » آراء ، هركس را فرمود كه : « تخفيف رعيّت و ضبط ولايت بر چه نوع ممكن شود چنانك درويشان آسوده مانند و ولايات معمور گردد ؟ چه كلّى داعيهء « 3 » همّت و باعثهء ضمير بر آن مقصورست كه از نفحات معدلت و نصفت اكناف آفاق معطّر گردد و دست متعدّيان و ظالمان از رعاياى مملكت بربسته شود و دعاى خير بندگان خداى عزّ و جلّ به دولت روزافزون شامل شود و بركات آن به روزگار خجسته متواصل . و در آن شكّ و شبهت نماندست كه هركس به مصلحت ولايت و رعيّت خويش داناتر باشد و به ثلمهء « 4 » خلل واقف‌تر و برحسب آن وقوف به تدارك آن بيناتر . » بنابراين قضيّت فرمود تا هريك بعد از تدبّر و تفكّر جدا جدا قصّه‌اى نويسند و كيفيّت مصلحت و مفسدت ولايت خود كه سبب آن چيست و تلافى آن را چگونه مىبايد به موقف عرض رساند تا چنانك رأى عالى اقتضاى آن كند به اصلاح آن اشارت راند . و پوشيده نيست كه طبيب حاذق پيش از شروع در معالجت از علامات مرض و مبادى آن و قوّت و ضعف استكشاف نمايد و بر دليل و نبض خود را وقوف دهد تا چون اسباب و علامات آن بشناخت معالجه آسان شود و برحسب مزاج دارو آميخته گرداند و معدلت پادشاه به مثابت طبيبى مشفق است كه علل ظلم و بيداد را
هامش
( 1 ) - تكشميشى : پيشكش گذراندن و زمين‌بوسى بزرگان . ( 2 ) - استقداح : طلب آتش از آتشزنه ، در اينجا كنايه از نظرگيرى . ( 3 ) - داعيه : سبب ، انگيزه . ( 4 ) - ثلمه : رخنه ، ترك .
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي ) — صفحة 559 | عطا ملك جوينى