شد چنانك ذكر آن در عقب اينست .
ذكر توجّه امير ارغون به قوريلتاى بزرگ
در جمادى الآخرة سنهء تسع و اربعين و ستّمائة « 1 » عزيمت توجه به حضرت قوريلتاى مصمّم كرد و به استحضار تمامت ملوك و امرا و كتبه چنانك فرمان بود ايلچيان برفتند .
چون به حدود طراز رسيدند خبر بشارت جلوس منكو قاآن بر سرير خانى بشنيد . در حركت زيادت مبالغت مىنمود و باز آنك كثرت برف از حركت مانع بود و از تعجيل وازع « 2 » امير ارغون بدان التفات نمىنمود . چون به كنار قلانتاشى رسيد برف تمامت گوها « 3 » را با پشته برابر كرده بود و راهها بسته و گذر و جواز را آگنده چنانك از بالاى اسب گذشته بود . آن روز هم آنجا مقام ساخت . و روز ديگر امير ارغون تمامت سواران را بفرمود تا در مقدّمهء استران در مصاحبت او برفتند . و از شارع ملتفت شد و از جوى آب بگذشت و بر بلندى بر پشتهها مىرفت و سواران به نوبت دهده پياده مىكرد تا راه مىزدند و هركجا گو بود به برف مىانباشت . و سواران بر عقب مىآمدند و موضعى كه جواز تعذّر زيادت داشت بارپوشها مىانداخت و چهارپاى مىگذرانيد . و لطف حقّ تعالى بود كه آن روز آفتاب تابان بود . تا بعد از اجتهاد بسيار يك فرسنگ راه آخر روز قطع شد و مخافت از آن مهلكه به فضل بارى سبحانه و تعالى دفع . و برين جملت نفس عزيز را از قرار و اقامت امتناع نمود تا به بيشباليغ رسيد . امير مسعود بك از حضرت منكو قاآن بازگشته بود و آنجا رسيده . يكديگر را انواع تكلّف و تنوّق « 4 » واجب داشتند و ضيافت و جشنها ساختند . و از آنجا روان شد .
[ به خدمت ] منكو قاآن رسولى به انهاء تعب و اعياء حمولات « 5 » اموال در مقدّمه بفرستاد . ايلچى در راه پيش آمد كه به مسارعت او اشارت رفته بود و به مبادرت او فرمان آورده . نفحات نسيم عنايت الهى از آن در تنسّم بود و غنچهء آمال و امانى فرط عاطفت شاهى در تبسّم . و امير ارغون به حكم فرمان تعجيل واجب داشت . در منتصف صفر سنهء تسع و اربعين و ستّمائة « 6 » به حضرت رسيد و روز ديگر را جماعتى كه مقارن او بودند آنجا رسيدند . پيشكش كردند و او در زمرهء اعيان دولت منخرط شد . و بر عقب ملك
هامش
( 1 ) - سال 649 .
( 2 ) - وازع : بازدارنده .
( 3 ) - گو : گودال ، زمين پست .
( 4 ) - تنوّق : آراستگى كردن در كار .
( 5 ) - اعياء حمولات : مانده و خسته شدن حيوانات سوارى .
( 6 ) - سال 649 .